تبليغاتX
**** فراموش شده****

 

نخست آنگاه كه ديدم به اميد سرفرازي جامه خواري به تن كرده است

دوم آنگاه كه ديدم در برابر راست قامتان جست و خيز مي كند

سوم آنگاه كه او را در گزينش ميان سخت و آسان آزاد گذاردند و او آسان را بر گزيد

چهارم آنگاه كه گناهي انجام داد و سپس خود را دلداري داد كه ديگران نيز همگي چون او گناه مي كنند

پنجم آنگاه كه از سستي خويش رنجها ديد و بردباري اش را نشان توانمندي اش شمرد

ششم آن زمان كه زشت چهره اي را خوار شمرد حال آنكه چهره يكي از نقابهاي خود او بود

هفتم آن زمان كه به ستايش زبان گشود و انديشيد كه كار نيكويي انجام داده است

+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 3:38 قبل از ظهر |
 
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشته بود
زارو زار گریه می کردن پریا 
 مث ابرای بهار گریه می کردن پریا
گیسشون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلندتر ک ،از شبق مشکی ترک
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشتشون سردو سیا قعله ی افسانه ی پیر
از افق جیرینگ جیرینک صدای زنجیر میومد
از عقب از توی برج ناله ی شبگیر میومد
پریا !گشنه تونه ؟
پریا! تشنه تونه ؟
پریا !خسته شدین ؟
مرغ پر بسته شدین ؟
 چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون ؟
پریا هیچی نگفتن ِ زار زار گریه می کردن پریا
مث ابرای بهار گریه می کردن پریا
پریای نازنین
چه تون زار می زنین ؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب نمی کین برف میاد ؟
نمیکین بارون میاد ؟
نمگین گرگه میاد می خورتون ؟
نمیکین دیبه میاد یه لقمه خام می کندتون ؟
نمی ترسین پریا نمیاین به شهر ما؟
شهر ما صداش میاد صدای زنجیراش میاد
پریا
قدر رشیدم بیبین
اسب سفیدم بیبین
اسب سفیده نقره نل
یال و دمش رنگ عسل
مرکب صرصر تک من 
آهوی آهن رگ من
گردن وساقش بیبین
باد دماغش بیبین
امشب توشهر چراغونه ،خونۀ دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان ،با دامب و دومب به شهر میان
می رقصن و می رقصونن ،غنچۀ خندون می ریزن
نقل بیابون می ریزن،های می کشن، هوی مکشن
  !شهرجای ما شد»
عید مردماس ، دیب گله داره
دنیا مال ماس ، دیب گله داره
سفیدی پادشا س ،دیب گله داره
سیاهی روسیا س، دیب گله داره
پریا
دیگه توک روز شیکسته ،درای قلعه بسته
اگه تازوده بلن شین ،سوار اسب من شین
می رسیم به شهر مردم ،ببینین :صداش میاد
جینگ وجینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد.
آره؟زنجیرای گرون ،حلقه به حلقه ،لابه لا
می ریزن ز دست وپا،
پوسیده ن ،پاره میشن
دیبا بیچاره میشن
سر به جنگل بذارن ،جنگل و خارزار می بینن
سر به صحرا بذارن ، کویر ونمک زار می بینین
عوضش تو شهر ما ...[آخ !نمی ونین پریا   
در برجاوا می شن ،برده دارا رسوا می شن
غلوما آزاد می شن ، ویرونه ها آباد می شن
هرکی که غصه داره ،غمشو زمین میذاره
قالی میشن حصیرا ،آزاد میشن اسیرا
اسرا کینه دارن ،داسشونو ور میدارن
سیل می ش:شرشرشر
آتیش می شن:گرگرگر
توقلب شب که بد گله ،آتیش بازی چه خوشگله
آتیش؟آتیش !ـ چه خوبه ،حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده ،به سوز تب نمونده
به جستن و واجستن ،تو حوض نقره جستن
الان غلاما وایسادان که مشعلارو وردارن
بزنن به جون شب ، ظلمتو داغونش کنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن
به جائی که شنگولش کنن ،سکۀ پولش کنن
دست همو بچسبن ،دور یارو برقصن
حمومک مورچه داره ، بشین و پاشودربیارن
قفل وصندوقچه داره ، بشین وپاشو دربیارن
پریا !بسه دیگه های های تون
گریه تون ،وای وای تون
پریا هیچی نگفتن ،زاروزار گریه می کردن پریا
مث ابرای بهار گریه می کردن پریا
پریای خط خطی
لخت وعریون ، پاپتی
شبای چله کوچیک ،که تو کرسی ،چیک چیک
تخمه می شکستیم وبارون می اومد صداش تو نودون می اومد
بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف
قصۀ سبز پری زرد پری ،قصۀ سنگ صبور، بز روی بون
قصۀ دختر شاه پریون ،شما ئین اون پریا
اومدین دنیای ما
حالاهی حرص می خورین ، جوش می خورین ،غصۀ خاموش می خورین
که دنیامون خال خالیه غصه ورنج خالیه ؟دنیای ما قصه بود،پیغوم سر بسته بود
دنیای ما عیونه
هرکی می خواد بدونه :دنیای ما خار داره ،بیابوناش مار داره
هرکی باهاش کار داره ،دلش خبردار داره
دنیای ما بزرگه ،پراز شغال و گرگه
دنیای ما  هی هی هی
عقب آتیش لی لی لی
آتیش میخوای بالاترک ،تاکف پات ترک ترک
دنیای ما همینه ،بخواهی نخواهی اینه
خوب ،پریای قصه!مرغای پر شکسته
ابتون نبود، دونتون نبود،چائی وقلیون تون نبود
کی بهتون گفت بیاین دنیای ما ،دنیای واویلای ما
قلعه قصه تونو ول بکنین ،کارتونو مشکل بکنین ؟
پریا هیچی نگفتن ،زاروزار گریه می کردن پریا
مث ابرای بهار گریه می کردن پریا
دس زدم به شونشون ،که کنم رونه شون
پریا جیغ زدن ،ویغ زدن ،جادو بودن دود شدن ،بالا رفتن تار شدن
[پائین اومدن پود شدن ،پیر شدن گریه شدن ،جوون شدن
حننده شدن ،خان شدن بنده شدن ،خروس سرکنده شدن
میوه شدن هسته شدن ،انارسر بسته شدن ،امید شدن یاس شدن ستارۀ نحس شدن
وقتی دیدن ستاره ،به من اثر نداره
می بینم وحاشا می کنم ،بازرو تماشا می کنم
هاج واجومنگ نمی شم ،ازجادو سنگ نمی شم
یکیش تنگ شراب شد
یکیش دریای آب شد
یکیش کوه شدوزق زد
توآسمون تتق زد
شرابو سر کشیدم ،پاشنه رو ور کشیدم
زدم دریا تر شدم ،ازون ورش به در شدم
دویدم دویدم ،بالای کوه رسیدم
اون ور کوه ساز می زدن ،همپای آواز می زدن
دلنگ دلنک شاد شدیم
از ستم آزاد شدیم
خورشید خانوم آفتاب کرد ،کلی برنج توآب کرد
خورشید خانوم بفرمائین ،ازون بالا بیائین پائین
ما ظلمونفله کردیم ،آزادیرو قبله کردیم
از وقتی خلق پاشد ،زندگی مال ما شد
از شادی سیر نمی شیم ،دیگه اسیر نمی شیم
هاجستیم واجستیم ،تو حوض نقره جستیم
سیب طلارو چیدیم ،به خونه مون رسیدیم
بالا رفتیم دوغ بود ،قصه بی بیم دورغ بود
پائین آمدیم ماست بود قصۀ ما راست بود
قصۀ ما به سر رسید غلاغه به خونه ش نرسید
هاچین و واچین ،زنجیرو وارجین
احمد شاملو
+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 1:33 قبل از ظهر |
     

 

خسته ام در این غربت از حضور ادمها

هیچ کس نمی فهمد معنی مرا آیا

در سراب تنهایی ماهی عطش بر دوش

کوزه ای به لب دارم شرح حال یک دریا

من تلاطم دیروز من خروش اقیانوس

در سکوت من جاریست معنی بلندی ها

از چه می توان گفتن در میان مردم

وقتی اب و اینه مرده اند در دنیا

ای جماعت مردم ای کلاف سر در گم

من شکسته امروز در هراسم از فردا

هر گلی که می روید اشک چشم خورشید است

پس چرا نمی دانید حرمت شکفتن را

گم شده سپیداری از تبار ازادی

در قیامت این عصر در سکوت این صحرا

مشعلی فروزان است در خموشی قلبم

می دوم در این وادی تا تو را کنم پیدا

در درخت ازادی چوبه دار می خواهم

می گریزم از این قوم تا سری شود بالا

می شکستی ای شب کاش شیشه نگاهم را

خسته ام دراین غربت از حضور ادمها

+ نوشته شده توسط صلاح در جمعه 25 خرداد1386 و ساعت 3:7 قبل از ظهر |

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی .پاکی .مروت ابلهی است

صحبت از موسی و عیسی و محمد نا به جاست

من که از پژمردن یک شاخه گل

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

و غم هجر عاشق از فراق معشوق

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از  پژمردن یک برگ نیست

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است

 

+ نوشته شده توسط صلاح در پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 7:39 بعد از ظهر |

    مرغ  بريان را كه پيش كشيدند، كسي از بيرون چادر، دستي به تمنا دراز كرد. گرسنه اي بينوا كه بوي غذا او را بدين سو كشانده بود.

مراد اهميتي نداد. به زنش گفت برو و ردش كن . به او بگو كه خدا روزي اش را جاي ديگر حواله كند. زن التماس كرد: ما كه دو نفر بيشتر نيستيم. او را هم مهمان ِ اين سفره كنيم. مرد فرياد كشيد :همين كه گفتم.

زن با چشمان اشكبار رفت و دست رد به سينه ي مهمان غريبشان زد.

...... سالها گذشت . روزگار چه بازي ها كه با انسان نمي كند! دست تقديرميان آن زن و مرد جدايي افكند. زن بار وبنه ي خويش كشيد تا چادر ديگر و نزد همسر ديگر.  و آن اتفاق تكرار شد. كدام اتفاق؟!

همان سفره و مرغ بريان و سر رسيدن فقيري تنگدست. اما اين بار مرد كاري كرد كه برازنده اش بود . ظرفي غذا كشيد و دست زنش داد تا برود و غريب نوازي كند. زن تا دم در چادر رفت و غذا را داد و باز گشت . اما گريان و مضطرب! مرد تعجب كرد. ماجرا را پرسيد. زن گفت مي داني مهمان غريب امروزمان كه بود؟ شوهر سابق من... و ماجرا ي آن روز را براي همسرش باز گفت.

مرد سرش را پيش انداخت. رگه هاي اشك از گوشه ي چشمانش جاري شد و گونه اش را خيس كرد.

مي داني مهمان غريب آن روزتان كه بود؟...من!

آنچه برايتان گفتم افسانه نيست. ماجرايي  واقعي است كه سالها ي سال در ميان عربها دهان به دهان و سينه به سينه گشته تا به امروز. مي دانيد چرا؟

چون تلنگري زده به سرشت عرب جماعت كه سخاوت جزء انفكاك ناپذير آن است. چون دست روي رگ خواب آنها گذارده است.

راستي مي دانيد عرب باديه نشين دست و دل بازي و سخاوت را از كه آموخته... از بيابان، آنقدر در بيابانها و صحراها از اين سو به آن سو رفته كه روح و جانش نيز به سان بيابان وسعت يافته است. مي دانيد در زبان عرب به بعضي ها مي گويند(( كثير الرماد ))يعني كسي كه خاكستر خانه اش زياد است . چه كسي اين گونه است؟ آنكه آتش خانه اش زياد است. چه كسي در ميان خانه آتش زيادي به پا مي كند؟  آنكه غذاي فراواني طبخ مي كند. آنكه مهمانان زيادي سر سفره اش مي نشينند. مهمان نوازي سزاوار كيست؟ كسي كه سرايش همه مامن است!

اين همه ، حكايت سفره اي است كه در آن آدمي رابه نان مهمان كنند . من امروز  مي خواهم شما راسر سفره ي ديگري ببرم.  سفره اي كه در ان كسي را به جان مهمان كرده اند.

با من هستيد ؟؟؟   )))

 

+ نوشته شده توسط صلاح در پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 2:29 قبل از ظهر |
 
قاصدک! هان ، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی ، اما ، اما،
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
ـ نه زیاری نه دیٌاری و دیاری ـ باری،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند.
              ôôôô     
قاصدک!
در دل من ، همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ ،
با دلم می گوید:
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو ، فریب
                ôôôô
قاصدک!
هان ، ولی ....... آخر ........... ای وای !
راستی آیا رفتی با باد؟
 
با توام ،
آی ! کجا رفتی؟
                   آی .......!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی؟
در اجاقی
          ـ طمع شعله نمی بندم ـ
                                       خردک شرری هست
                                                                هنوز؟
                      ôôôô   
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.
                                            شاعر: مهدی اخوان ثالث(م – امید)

 

+ نوشته شده توسط صلاح در چهارشنبه 23 خرداد1386 و ساعت 3:55 قبل از ظهر |
 
فاکتور زيست محيطي : وجود يک موجود موذي 2 پا به نام جنس خراب مذکر در محيط
زيست شما الزاميست 
فاکتور دقت و سرعت عمل : عامل بسيار مهم وحياتي مي باشد ، به صورتي که اگر خنگول بازي در بياريد و دست دست کنيد و يا احتمالا" ناز خرکي کنيد !! و سرعت عمل نداشته باشيد ، مرغ (ببخشيد خروس ) از قفس مي پره ( پسره فلنگ رو مي بنده و د در رو و بدبخت فلک زده تو هم ترشيده مي شي و اونوقت بايد بشيني و 2 دستي بزني تو سر خودت )

 فاکتور سياست مداري : اين فاکتور نقش حياتي در شوهر قاپي نداره ولي بسيار حائز اهميته به دليل اينکه بايد طوري رفتار کني که طرف مقابل فکر کنه خيلي خفن عاشقت شده و ...... آسمون پاره شده و تو افتادي پائين و اگه تو نباشي احتمالا" تلف مي شه و فداي سرت مي شه و مامان جون و باباجونش بايد به عزاش بشينن
براي رسيدن به اين مهم چند راهکار علمي – کاربردي پيشنهاد مي کنيم

راهکارهاي علمي

در ابتدا مي توانيد با خلوص نيت و در کمال درماندگي دست حاجت به سوي حسن آقا رمال دراز کنيد و دعاي گشايش بخت و اقبال بگيريد . متقاضيان عزيز ، بانوان محترمه ي ترشيده توجه فرماييد : بديهي است که انجام به موقع دستورات حسن آقا رمال و خوردن دعاي باطل سحر و قفل و جادو براي تحقق بخشيدن به اين امر خطير بسيار موثر مي باشد

در صورتي که روش فوق افاقه نکرد و شما همچنان در حال ترشيدن بوديد مي توانيد طبق دستور ذيل عمل کنيد ، انشاءالله که حاجت روا مي شيد . ابتدا به ساکن ، با توسل به کليه ي انبياء و اوليا ء ، 14 صلوات به نيت 14 معصوم نذر کنيد و در جا بفرستيد و 3 هفته تو امامزاده صالح بست بشينيد و هر هفته 14 بسته نمک خيرات کنيد و براي خدا خالي ببنديد که : اي خداي بزرگ و مهربون ، تو از دل اين بنده ي حقير خبر داري ، اگر من شوهر مي خوام به خاطر خودم که نيست ، تو که مي دوني ، نيت خير دارم ، مي خوام جووناي اين دوره زمونه انحراف اخلاقي پيدا نکنند و به ابتذال کشيده نشن ...... ( اگر اين کار رو با گريه و زر زر توام کنيد امکان گرفتن نتيجه 0.1 افزايش پيدا مي کنه) . انشاءالله که به کوريه چشم دشمن و در و همسايه و فک و فاميل حسود ، بختتون باز مي شه و به حول قوه ي الهي يه شوهر آنتيک و در پيت نصيبتون مي شه.

راهکارهاي عملي
دوستان عزيز دل خودم ، اصلا نگران نباشيد . حالا مي تونيد با دست پر و فکر باز وارد عرصه ي عمل بشيد و به لطف خدا يه شوهر توپ تور بزنيد ، انشاءالله که حاجت مي گيريد.

 با چشم بسته جلوي آينه بريد !!! (اگر چشمتون باز باشه با ديدن تصوير يه ...{ من چيزي نميگم،قضاوت با خودتون } در آينه ، مطمئن باشيد که درابتداي کار انفاکتوس مي کنيد و از داشتن نعمت پر برکت يک شوهر چپ و چوله و کج و کوله محروم مي شيد ) 

چشماتون رو کم کم باز کنيد . با ديدن يک تصوير نا به هنجار و ناموزون و کريه المنظر در آيينه ، با خودتون تکرار کنيد " واه واه واه ، خدا به دور !!!! اين گودزيلا ديگه کيه ؟ خدا رو شکر که من اين شکلي نيستم ( اين تمرين براي ارتقاء سطح کيفي اعتماد به نفس شما بسيار موثره ) ....... ( بابا بي خيال تورو نگفتم که !!خوب ببخشيد ديگه)

 با استفاده از انگشتان دست راست دماغ خود را به سمت بالا هدايت کرده بصورتيکه تا ته سوراخ بيني شما هويدا شده و کليه قسمتهاي حلق و گوش و بيني کاملا" مشهود باشد ، سپس با لبخند مليح داخل آيينه زل بزنيد و با صداي دلنشين خود که بي شباهت به جيغ گربه نره نمي باشد ، آرام و با کرشمه نجوا کنيد : به به به !! چه .... دلفريبي !!! 

حالا که روحيه گرفتيد و قدرت کافي براي تور زدن يکي از همان عناصر و موجودات ريز و ناموزون و نامتعادل طبيعت را دارا هستيد ، دست بکار شويد (اه اه اه .. بي نزاکت بي فرهنگ ، گفتم دست به کار ، نگفتم که دست به آب)

تبصره 1 : در اين مرحله استفاده از ابزار کمکي از قبيل ملزومات آرايشي براي بانوان بالاي 50 سال بلا مانع مي باشد.
تبصره 2 : براي اين دسته از خواهران عزيز پوشيدن شلوار برمودا و مانتو هاي نيم وجبي بلا اشکال مي باشد

 صورت خود را به بهترين وجه من الوجوه نقاشي و يا به عبارتي خط خطي کنيد

تبصره 3 : به جهت حفظ بهداشت و سلامت محيط زيست از نشستن بر روي ميز توالت جدا" بپرهيزيد (د د د د پاشو ديگه حالا اينجا نشيني مي ميري؟؟؟؟)

 بعد از پوشيدن لباسهاي بسيار مناسب که شامل شلوار برمودا از نوع گل منگولي ، مانتوي نيم وجبي از نوع سراسر منجوق و پولک ، دستمال سفره به جاي روسري که البته اگر داراي طرح ها ونقوش بته جقه اي باشه بر جذابيت شما مي افزايد ، کفشهاي ميرزا نوروز به جاي صندل و ..... مي باشد ، از در منزل خارج بشيد

 آرام و خرامان به سمت خيابان اصلي در حرکت باشيد

 در طول مسير با نگاه سنگين و سوزان خود سر تا پاي هر ننه قمري را بررسي کنيد

 وجود اولين موجود مذکر موذي 2 پا که در طول مسير حرکت شما قرار داشت را به فال نيک بگيريد و او را فرستاده اي از جانب حسن آقا رمال در جهت بر آورده شدن حاجت خود بدونيد و با يک حرکت غافلگير کننده همراه با وقار و متانت يقه ي او را چسبيده و کشان کشان دنبال خود به اولين محضر عقد و ازدواج که در طول مسير شما قرار دارد ببريد.
تبصره 4 : اگر اين موجود موذي مقاومت نمود مي توانيد از سلاح هميشه گرم زنانه ي خود يعني دمپايي استفاده نمائيد .

بعد از جاري شدن صيغه عقد با خيال راحت مي توانيد همراه شوهر بي نوا و احتمالا" شوکه خود در صورت پولدار بودن به جزاير سرسبز و زيباي هاوائي يا قناري سفر کنيد ، اگر شوهر انتخابي شما خير سرش تقريبا" پولدار بود مي توانيد به جزيره دلفريب کيش سفر نماييد ، اگر شوهر انتخابي شما يه ذره پولدار بود مي توانيد به جزيره مينو سفر کنيد ، اگر شوهر انتخابي شما خاک بر سر اصلا" پولدار نبود مي توانيد دور جزيره خط بکشيد و به شاه عبدالعظيم برويد و کباب کوبيده نوش جان کنيد اگر شوهر انتخابي شما بيش از حد بي پول بود ، بهتر است که قلم پاي خود را شکسته و در منزل نشسته و در را به روي مادر شوهر بسته (جهت تامين جاني !!!! ) و با شوهر عجوج مجوج خود گل بگيد و گل بشنويد .
تبصره 5 : بانوان محترم ، تازه عروسان گرامي ، لطفا" در اينگونه مواقع از هر گونه بد اخلاقي جدا" و اکيدا" خودداري نماييد ، بدليل اينکه لنگه کفش در بيابان نعمت است . (اين مادر مرده هم خير سرش شاه دوماد شده )
اما....... اما ........ اگر هيچ بدبخت نگون بخت فلک زده اي در طول مسير حرکت شما يافت نشد مراتب را به اينجانب اطلاع دهيد تا در اسرع وقت يک شوهر دست دوم براي شما تهيه نمايم .
+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 20 خرداد1386 و ساعت 6:57 بعد از ظهر |
 

 

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال

                         بنگر که چگونه می افتی،چون برگ زرد یا سیب سرخ؟

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 5:4 قبل از ظهر |

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین
گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه‌دارد.همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه‌ای هم بر خاک
بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من
است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم


+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 4:59 قبل از ظهر |