تبليغاتX
**** فراموش شده****
گيرم كه در باورتان به خاك نشسته ام
و ساقه هاي جوانم باضربه هاي تبرتان زخم داراست
                                               باريشه چه ميكنيد؟
گيرم كه درسراين بام بنشسته دركمين پرنده اي
پروازراعلامت ممنوع ميزنيد
با جوجه هاي نشسته دراشيانه چه ميكنيد؟
گيرم كه مي زنيد!گيرم كه مي بريد!گيرم كه مي كشيد
بارويش ناگزير جوانه چه ميكنيد؟
 
 

 

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 5:9 قبل از ظهر |

                                                   
یک دهان خواهم به پهنای فلک                                
تابگویم وصف زن را یک به یک
زن مگو ، دریای راز مردهاست                              
مرجع راز و نیاز دردهاست
زن چه باشد آشنایی ناشناس                                   
هر زمان پیدا شود در یک لباس
یک زمان گردد نکوتر از ملک                               
پاگذارد از بلندی بر فلک
میشود کان وفا ، کانون مهر                                 
قلب او رخشانتر از قلب سپهر
همچو گل شاداب و خوشرو میشود                       
چشم خاموشش سخنگو میشود
گر بخواهد زن ، به تو جان می دهد                 
هر چه می خواهد دلت آن می دهد
وای از آن دم که زن پستی کند                 
باده پستی خورد مستی کند
اندر آن دم میشود دریای قهر                  
می چکاند در گلوی مرد ، زهر
سخت اندر حیرتم کاین جنس زن              
گه فرشته باشد و گه اهرمن
گر بگویم او فرشته نیست ، هست           
با ملک خونش سرشته نیست ، هست
ور بگویم دیو سیرت هست ، نیست        
یا وجودی بی بصیرت هست ، نیست
من که حیرانم از این جنس دوپا                
در تحیر مانده ام وا حیراتا
    

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 5:8 قبل از ظهر |
تشويش

 بنشينيم و بينديشيم
اين همه با هم بيگانه
اين همه دوري و بيزاري
به كجا آيا خواهيم رسيد آخر؟
و چه خواهد آمد بر سرما، با اين دلهاي
                                             پراكنده

جنگلي بوديم،
شاخه در شاخه همه آغوش
ريشه در ريشه همه پيوند
وينك انبوه درختاني تنهاييم

مهرباني، به دل بسته ما مرغي‌ست
كز قفس در نگشاديمش
و به عذري كه فضايي نيست
وندرين باغ خزان خورده
جز سموم ستم آورده هوايي نيست
ره پرواز نداديمش

هستي ما كه چو آيينه
تنگ بر سينه فشرديمش
                      از وحشت سنگ‌انداز
نه صفا و نه تماشا
                      به چه كار آيد؟

دشمني دل‌ها را با كين خوگر كرد
دست‌ها با دشنه همدستان گشتند
و زمين از بدخواهي به ستوه آمد

اي دريغا، كه دگر دشمن رفت از ياد
وينک از سينه دوست
خون فرو مي‌ريزد.

دوست، كاندر بر او گريه انباشته را
                                  نتواني سر داد
چه توان گفتش؟
                   بيگانه‌ست
و سرايي كه به چشم‌انداز پنجره‌اش نيست
                           درختي كه بر او مرغي
به فغان تو دهد پاسخ،
                    زندان است

من به عهدي كه بدي مقبول،
و توانايي دانايي‌ست؛
با تو از خوبي مي‌گويم.
از تو دانايي مي‌جويم.
خوب من،
         دانايي را بنشان بر تخت
و توانايي را حلقه به گوشش كن!

من به عهدي كه وفاداري
داستاني‌ست ملال‌آور
و ابلهي نيست دگر، افسوس،
داشتن جنگ برادرها را باور،
آشتي را
        به اميدي كه خرد فرمان خواهد راند
مي‌كنم تلقين.
وندرين فتنه بي‌تدبير
با چه دلشوره و بيمي نگرانم من ...

اين همه با هم بيگانه
اين همه دوري و بيزاري
به كجا آيا خواهيم رسيد آخر
و چه خواهد آمد بر سر ما؟
                             با اين دلهاي پراكنده
بنشينيم و بينديشيم.
 

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 5:2 قبل از ظهر |
 

يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد.

+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت 8:9 بعد از ظهر |

 
کبک بودیم و کلاغ شدیم ، خورشید بودیم و چراغ شدیم
 جنگل بی خصار بودیم ، حالا یه دونه باغ شدیم
 چشمامون رو بسته بودیم یه سفره ی بزرگ شهر
دست که به سفره رفت ولی با یه ملافه داغ شدیم

 گندمای مزرعه مون خوشه های طلایی داشت
دستای ما تو دل خک نهال سادگی می کاشت
 آب زلال چشمه مون شیر ستاره بود ولی
 قصه ی چاه آب شهر فکرا رو راحت نمی ذاشت

مش رمضون ! دیدی تو شهر رو گرده ی ما زین زدن ؟
دیدی که پهلوونا رو با یه کلک زمین زدن ؟
غول سیاه وسوسه غیرت ما رو خورده بود
کباب چرب پایتخت گوشت الاغ مرده بود

چشمه بودیم سراب شدیم ، بره بودیم کباب شدیم
 ستاره بودیم توی شب اما یهو شهاب شدیم
 تو غربت آهن دود کوه غرورمون شکست
 کوپن فروش خسته ی میدون انقلاب شدیم

 دیدی چه ساده گم شدن آرزوهامون توی باد ؟
آخ ! چی می شه که نون ده باز توی سفره مون بیاد ؟
اما نه پای رفتن رو نه روی برگشتنی هست
زندگیمون همین شده ، خنده کم و گریه زیاد

 مش رمضون ! دیدی تو شهر رو گرده ی ما زین زدن ؟
دیدی که پهلوونا رو با یه کلک زمین زدن ؟
 غول سیاه وسوسه غیرت ما رو خورده بود 
 کباب چرب پایتخت گوشت الاغ مرده بود

*   یغما گلرویی
 

+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت 8:7 بعد از ظهر |

 

 از دید مامان بابا یه پسر خوب باید

1- تلفن مشکوک نداشته باشه(در ضمن این کلکا که اول می دید یه پسر صحبت کنه و اینام قدیمی شده اصلا کلا اگه یه نفر چه دختر چه پسر به یه اقا پسر خوب زنگ بزنه یعنی اقا پسره دوست دختر داره)

2- درس خون باشه(یه چیز تو مایه های بچه عقدس خانوم اینا باشه یعنی از صبح تا شب درس بخونه .......در غیر این صورت دوست دختر داره که فکرش مشغوله شایدم معتاده)

3- پولکی نباشه (تا روزی 1000 تومن معقوله ولی از اون بیشتر یا دوست دختر داره یا معتاده)

4- سرشب خونه باشه (البته یه پسر خوب فقط واسه کتاب خونه باید بیرون بره.........در بقیه شرایط حتما دوست دختر داره یا معتاده)

5- در شبانه روز فقط 3 ساعت بخوابه (در غیر این صورت هم معتاده هم دوست دختر داره)

6- در ضمن تو حمومم زیاد لفطش نمی ده................

 

از دید حراست دانشگاه:

1- بالای 2 سانتی متر ریش داشته باشه(در غیر این صورت کافره)

2- پیراهنش رو شلوارش باشه (در غیر این صورت زیگوله)

3- عضو فعال بسیج باشه(در غیر این صورت دشمنه)

 

از دید دخترا یه پسر خوب باید:

1- سوار اسب باشه(اگه نباشه بی کلاسه........البته اسبه سفید باشه بهتره)

2- عاشق اونا باشه (اگه نباشه که اسکوله)

3- پولدار باشه(اگه نباشه که خداییش به چه درد می خوره؟هااااااا....اخه پسری که نتونه روزی 20000تومن خرج کنه که به درد جرز دیوار می خوره .نه؟ )

4- هیچ دختری رو قبل از من ندیده باشه(مگه می شه؟)

5- سری بعد از یک ماه دوستی بیاد خواستگاری(نیاد که مخ زنی بی فایدست)

 

با تشکر از خورشید خاموش

+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت 7:55 بعد از ظهر |


موضوع دوره: رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن)
هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دايم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.

برنامه: 4 واحد اجباری
واحد 1 : کلاسهای اجباری
1. بياموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)
4. می فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.
6. زن من کلفَت من نيست.

واحد 2 : زندگی مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گويم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتياد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من ديگر سر پا ادرار نمی کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملی همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گيرم.
6. چگونگی انتقال لباسهای کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگی بهبود يافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن اميد به زندگی.
( 200 ساعت)
8. چگونگی به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

واحد 3 : تفریح و سرگرمی
1. اتو کشی در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملی)
2. تميز کردن خانه... فعاليتی مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسيله ای برای تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند.( برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگی استفاده از دستمال گردگيری.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ی + نشستن جلوی تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.
واحد 4 : کلاس آشپزی
سطح 1 (مقدماتی): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه
سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)
سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.
سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون اين که نصف آن در نلبکی بريزد.
مهلت ثبت نام: هر چي زودتر بهتر

+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت 7:50 بعد از ظهر |
 

در 4 سالگي ..................... موفقيت يعني .................... خيس نکردن شلوار
در 12 سالگي ................... موفقيت يعني .................... پيداکردن دوست
در 18 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن گواهينامه
در 20 سالگي ................... موفقيت يعني .................... امکان ازدواج
در 35 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن پول
در 50 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن پول
در 60 سالگي ................... موفقيت يعني .................... امکان ازدواج
در 70 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن گواهينامه
در 75 سالگي ................... موفقيت يعني .................... پيدا کردن دوست
در 80 سالگي ................... موفقيت يعني .................... خيس نکردن شلوار
+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 19 فروردین1386 و ساعت 4:18 قبل از ظهر |

بر سنگفرش
ياران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاك تيره فرو ريختند سرد
كه گفتي
ديگر، زمين، هميشه، شبي بي ستاره ماند.
***
آنگاه، من، كه بودم
جغد سكوت لانه تاريك درد خويش،
چنگ زهم گسيخته زه را
يك سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم ميان كوچه مردم
اين بانگ بالبم شررافشان:

(( - آهاي !
از پشت شيشه ها به خيابان نظر كنيد!
خون را به سنگفرش ببينيد! ...
اين خون صبحگاه است گوئي به سنگفرش
كاينگونه مي تپد دل خورشيد
در قطره هاي آن ...))
***
 بادي شتابناك گذر كرد
بر خفتگان خاك،
افكند آشيانه متروك زاغ را
از شاخه برهنه انجير پير باغ ...

(( - خورشيد زنده است !
در اين شب سيا [كه سياهي روسيا
تا قندرون كينه بخايد
از پاي تا به سر همه جانش شده دهن،
آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشيد را
من
روشن تر،
 پر خشم تر،
پر ضربه تر شنيده ام از پيش...

از پشت شيشه ها به خيابان نظر كنيد!

از پشت شيشه ها
به خيابان نظر كنيد !

از پشت شيشه ها به خيابان
نظر كنيد ! ... ))

از پشت شيشه ها ...
***
نو برگ هاي خورشيد
بر پيچك كنار در باغ كهنه رست .
فانوس هاي شوخ ستاره
آويخت بر رواق گذرگاه آفتاب ...
***
من بازگشتم از راه،
جانم همه اميد
قلبم همه تپش .

چنگ ز هم گسيخته زه را
ره بستم
پاي دريچه،
 بنشستم
و زنغمه ئي
كه خوانده اي پر شور
جام لبان سرد شهيدان كوچه را
با نوشخند فتح
 شكستم :

(( - آهاي !
اين خون صبحگاه است گوئي به سنگفرش
كاينگونه مي تپد دل خورشيد
در قطره هاي آن ...

از پشت شيشه ها به خيابان نظر كنيد

خون را به سنگفرش ببينيد !

خون را به سنگفرش
بينيد !

خون را
به سنگفرش ...)

شاملو

+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 18 فروردین1386 و ساعت 4:33 قبل از ظهر |

www.taranehhagroups.blogfa.com


رفاقت به معني حضور در کنار فردي ديگر نيست بلکه به معني حضور در درون اوست


قبل از اینکه اخم کنی، کاملا مطمئن شو که هیچ سوژه ای برای لبخند زدن وجود ندارد


هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

يگانه خواهي شد.... و دنيا را در آغوش خواهي گرفت تنها اگر موضوعات گذشته را فراموش کني و از نو شروع کني ! فرشته ي کوچک ... ميلاد دوباره ات مبارک

خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده

خداوند اغلب اوقات به ديدن ما مي آيد ولي اکثر مواقع ما خانه نيستيم

براي آنكس كه تو را در آئينه مي بيند جوابي مناسبي داشته باش

برگ در هنگام زوال مي افتدميوه در هنگام کمال مي افتدبنگر که چگونه مي افتي چون برگي زردو يا سيبي سرخ

آنچه که هستي هديه خداوند به توست و آنچه که مي شوي ، هديه تو به خداوند. پس بي نظير باش..
کسي که در زندگي چرايي داشته باشد با هر چگونه اي خواهد ساخت ! (viktor francle)


به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته

باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است



عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است. (گوته

مايوس نباش زيرا ممکن است آخرين کليدي که در جيب داري،در را باز کند.
چيزي را که مي خواهيد با تهديد به دست بياوريد با تبسم زودتر به آن ميرسيد.

به هر کاري که اراده کنيم،توانا هستيم،اگرآنگونه که سزاوار است،پيگير آن باشيم

سلام تنها هديه اي است که هزينه نداره

در هر ملت چراغي است كه به عموم افراد نور مي دهد و آن معلم است
از دست دادن اميدي پوچ و آرزويي محال خود موفقيت و پيشرفت بزرگي است


گاه يك لبخند، يك جمله كوتاه، يك خط و يا يك نگاه مي تواند بهترين هديه باشد

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟ اولين بار وقتي به دنيات مياره دومين بار وقتي عاشقت ميكنه سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس

آدم‌ها مثل يه كتاب ميمونن كه تا وقتي تموم نشدن، براي ديگران با ارزش هستند، پس مواظب باش كه خودت رو تند تند براي ديگران ورق

عشق مانند جنگ است......آسان شروع مي شود.......سخت پايان مي يابد.........و فراموش کردنش محال است.

فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که مفهموم نگاهت را نمی فهمد گریان نکن

هميشه سقوط آدم از وقتي شروع مي شود که فکر مي کند دارد پرواز مي کند

چرا ما تنها زماني به خدا رو مي كنيم كه بخواهيم از غير ممكن ،ممكن بسازيم؟

زیبایی زندگی در آنچه بدست آوردیم نیست...زیبایی زندگی به راهیست که رفته ایم. 2- ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم، ما حتی بر کرۀ زمین هم زندگی نمی کنیم، منزل حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم



ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند


دوست كسي است كه من با او ميتوانم صميمي باشم و جلوي او با صداي بلند فكر كنم. امرسون

تقدير چيزي جز علل دانسته نشده نيست

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه



هميشه وقتي داري گريه ميکني اوني که آرومت ميکنه دوستت داره ولي اوني که بات گريه ميکنه عاشقته


هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدر بزرگ است كه نمي تواني او را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي قلب توست نه در بزرگي گناه
مانند پرنده اي باش که روي شاخه سست وضعيف لحظه اي مي نشيند
و آواز مي خواند
و احساس سرما مي کند شاخه مي لرزد
به آواز خواندن خود ادامه مي دهد ولي با اين حال
زيرا مطمئن است
که بال و پر دارد

+ نوشته شده توسط صلاح در جمعه 17 فروردین1386 و ساعت 4:1 قبل از ظهر |