تبليغاتX
**** فراموش شده****

 

افق روشن

روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت

روزي كه كمترين سرود بوسه است

و هر انسان، براي هر انسان

برادريست.

روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ئيست

و قلب براي زندگي بس است.

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.

روزي كه آهنگ هر حرف، زندگيست

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم.

روزي كه هر لب ترانه ئيست تا كمترين سرود،بوسه باشد.

روزي كه تو بيائي، براي هميشه بيائی و مهرباني با زيبائي يكسان شود.

روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم

و من آن روز را انتظار ميكشم

حتی روزی كه ديگر نباشم.

 

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت 2:50 قبل از ظهر |
 
 
دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله : کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله : تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله : او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه
 
+ نوشته شده توسط صلاح در جمعه 18 اسفند1385 و ساعت 4:2 قبل از ظهر |

مرغ مسکین زندگی زیباست

من در این گود سیاه و سرد و طوفانی نظر به جستجوی گوهری دارم

تارک زیبای صبح روشن فردای خود را تا بدان بیارایم

مرغ مسکین زندگی بی گوهری اینگونه نازیباست

+ نوشته شده توسط صلاح در جمعه 18 اسفند1385 و ساعت 3:39 قبل از ظهر |
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آأرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!! !! . "
**************************

+ نوشته شده توسط صلاح در پنجشنبه 17 اسفند1385 و ساعت 3:17 قبل از ظهر |

فرسنگها فرسنگ فاصلهء لبهای من تا نگاه مهربان تو به باریکی یک مو می رسد آنجا که بر سفرهء زمزمه ها می نشینم. و چقدر تلخی این فاصله های هر روزه به حلاوت حضور تو دل می بازند لحظه ای که نگاهم از شوق مهربانی تو نمناک می شود. وتو خاکی می شوی نزدیک می شوی و بر سفرهءخلوتِ تنهایی من میهمان می شوی. تو مهمان من می شوی یا من مهمان تو؟ نمیدانم. توفیری هم نمی کند مهمان هم می شویم.

چهره ات که همیشه با شکوه می تابد در این ثانیه های ناب تنها مهر می شود. آنقدر مهربانیت تابناک می شود که چون آب به دستم می دهی از شوق می لرزم. حلاوت نگاهت تلخی دهانم را فرو می شوید و لبهایم، لرزان، جسارت بوسه باران ِ سر انگشتان دوست داشتنی ات را به خود می دهند. و تو نگاه باران زده ام را بیش از هر چیز دوست داری.

خودت می دانی که چقدر این شبها دوست داشتنی می شوی؟ می دانی که همه عمرم را به این ثانیه های رویایی با تو بودن می بازم؟

من هنوز نگاهت می کنم و هنوز از عطر وجودت سیراب نگشته ام که آهنگ عزیمت می کنی. فشار نگاه محتاجم تو را از رفتن باز نمی دارد و تو با همهء التماسهای قلب من به یک نگاه و چند ثانیه حضور قناعت می کنی. باشد... همهء عشق من و ناله های قلمم به تنها چند ثانیه حضور تو. باشد ... سر سفرهء تنهایی ام با خیال تو زمزمه می کنم و در انتظار نسیم وجودت تا فردا غروب روزه صبر می گیرم.

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 8 اسفند1385 و ساعت 3:29 قبل از ظهر |

همه برابرند !!!

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما پولدارها محترم ترند ...

همه ی آدمها با هم برابرند ...

اما دخترها پر طرفدارترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما بچه ها واجب ترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما خانومها مقدم ترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما سياه ها بد بخت ترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما سفيد ها برترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما عربها الاغ ترند ...

..............

البته تبعيضی در بين نيست ...

در كل همه ی آدمها باهم مساويند ...

ولی بعضی ها مساوی ترند ...

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 8 اسفند1385 و ساعت 3:5 قبل از ظهر |