تبليغاتX
**** فراموش شده****

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده

+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 2:2 قبل از ظهر |
اندوه پرست

کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای ارزوهایم یکایک زرد میشد
افتاب دیدگانم سرد میشد
اسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم نگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
وه.....چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگ امیز بودم
شاعری در چشم من میخواند.......شعری اسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله میزد
در شرار اتش دردی نهانی
نغمه ی من........
همچو اوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
اشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد و و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم..............کاش چون پاییز بودم

+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 1:41 قبل از ظهر |
 
نیمه شب بود و غمی تازه نفس
 
ره خوابم زدو ماندم بیدار
 
ریخت از پرتو لرزنده ی شمع
 
سایه ی دسته گلی بر دیوار.
 
همه گل بود ،ولی روح نداشت
 
سایه ای مضطرب و لرزان بود
 
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
 
گوییا مرده ی سرگران بود!
 
شمع ،خاموش شد از تندی باد.
 
اثر از سایه به دیوار نماند!
 
کس نپرسید کجا رفت، که بود،
 
که دمی چند درین جا گذراند!
 
این منم خسته درین کلبه ی تنگ
 
جسم درمانده ام از روح کجاست
 
من اگر سایه ی خویشم، یا رب،
 
روح آواره ی من کیست، کجاست؟
 
 
          

 

+ نوشته شده توسط صلاح در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 2:59 قبل از ظهر |

توي قاب خيس اين پنجره ها ،عكسي از جمعه غمگين ميبينم

 

چه سياه به تنش رخت عزا،تو چشاش ابراي سنگين ميبينم

 

داره از ابر سياه خون مي چكه، جمعه ها خون جاي بارون مي چكه

 

نفسم در نمياد  جمعه ها سر نمياد ، كاش ميبستم چشامو،اين ازم بر نمياد

 

داره از ابر سياه خون مي چكه، جمعه ها خون جاي بارون مي چكه

 

عمر جمعه به هزار سال ميرسه،جمعه ها غم ديگه بيداد ميكنه

 

آدم از دست خودش خسته ميشه،با لباي بسته فرياد ميكنه

 

داره از ابر سياه خون مي چكه، جمعه ها خون جاي بارون ميچكه

 

جمعه وقت رفتن موصم دل كندنه، خنجر از پشت ميزنه اون كه همراه منه

 

داره از ابر سياه خون مي چكه، جمعه ها خون جاي بارون مي چكه!

 

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 24 بهمن1385 و ساعت 3:18 قبل از ظهر |
نمی خواهم بمیرم ،با که باید گفت؟
 
کجا باید صدا سر داد؟
 
                            در زیر کدامین آسمان،
               
                                 روی کدامین کوه؟
 
که در ذرات هستی ره برد توفان این اندوه
 
که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد!
 
کجا باید صدا سر داد؟
 
فضا خاموش و درگاه قضا دور است
 
زمین کر ، آسمان کور است
 
نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟
 
 
اگر زشت و اگر زیبا
 
اگر دون و اگر والا
 
من این دنیای فانی را
 
هزاران با از آن دنیای باقی دوست تر دارم.
 
 
به دوشم گر چه بار غم توان فرساست
 
وجودم گرچه گردآلود سختی هاست
 
نمی خواهم از اینجا دست بردارم!
 
تنم در تارو پود عشق انسان های خوب نازنین بسته ست.
 
دلم با صد هزاران رشته، با این خلق
 
                            با این مهر،با این ماه
 
                            با این خاک،با این آب . . .
 
                                                    پیوسته ست.
 
مرا از زنده ماندن، امتداد خورد و خوابم نیست
 
توان دیدن دنیای ره گم کرده دررنج و عذابم نیست
 
هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست.
 
جهان بیمار و رنجور است.
 
دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست
 
اگر دردی ز جانش بر ندارم ناجوانمردی ست.
 
 
نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسان ها بیاموزم
 
بمانم تا عدالت را بر افرازم، بیفروزم
 
خرد را، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
 
به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم
 
چه فردایی،چه دنیایی!
 
  جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است . . .
 
نمی خواهم بمیرم ، ای خدا!
 
                                     ای آسمان!
 
                                                   ای شب!
 
نمی خواهم
 
              نمی خواهم
 
                              نمی خواهم
 
                                               مگر زور است؟
 
               (فریدون مشیری)
+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 24 بهمن1385 و ساعت 2:51 قبل از ظهر |
 
آمارهاى زير وضعيت کره زمين را در پايان سال 2006 نشان می‌دهند. آمارهايى که حتماً براى شما هم جالب هستند:
 
 
جمعيت
57 ٪ آسيايي
21 ٪ اروپايى 14 ٪ آمريکايى (شمالى و جنوبي) 8 ٪ آفريقايى
 
 
 
 
جنسيت
52 ٪ زن
48 ٪ مرد
 
 
 
 
مردم‌شناسى
٧٠ ٪ رنگين پوست
٣٠ ٪ قفقازى ريخت
 
 
 
 
وضعيت جنسى
٨٩ ٪ ناهمجنس‌گرا
١١ ٪ همجنس‌گرا
 
 
 
 
در آمد
6٪ مردم صاحب 59 ٪ از تمام ثروت جهان هستند و همگى آن‌ها نيز آمريکايى هستند.

شرايط زندگى
80 ٪ در شرايط بدى زندگى می‌کنند

تحصيلات
70 ٪ بی‌سواد و کم‌سواد (تحصيل نکرده)
1 ٪ (تنها ١ ٪) با تحصيلات دانشگاهى

تغذيه
٥٠ ٪ دچار سوء تغذيه

زاد و ولد
١ ٪ در حال مرگ
٢ ٪ در حال متولد شدن

کامپيوتر
١ ٪ داراى کامپيوتر

وقتى از اين منظر به دنيا نگاه کنيد در می‌يابيد که ما واقعاً به همبستگى، درک متقابل، شکيبائى و آموزش، نياز جدّى داريم.

همچنين بد نيست به نکته‌هاى زير هم توجه کنيد:
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
 
اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
يا گرسنگى در امان بوده‌ايد،
وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 
اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس داريد،
اگر تختخواب و سرپناهى داريد،
در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.
اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد،

شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:
1- يک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.
به قول يکنفر:
  • �طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،
  • طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آرزده خاطر نشده‌ايد،
  • طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،
  • طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،
  • و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است

 

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 24 بهمن1385 و ساعت 2:44 قبل از ظهر |
 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين
مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و..
اجي     مجي    لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و  شيك   QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين،
خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
 
 
   خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!!
 
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
 
 اجي     مجي    لا ترجي

و آقا 92 ساله

 شد!
پيام اخلاقي اين داستان
 
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،
 ولي پريها.......
مونث هستند !!!!!!!!
+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 22 بهمن1385 و ساعت 11:33 بعد از ظهر |
 
قبل از تولد جهان
چیزی بی شکل و کامل وجود داشت.
آن آرام است ؛ خالی ،
تنها ، تغییر ناپذیر،
بی نهایت ، حاضر ابدی
مادر جهان است.
چون نام بهتری برایش نمی یابم.
آن را تائو می نامم.
در هرچیز جاری است،
بیرون و درون
و به منبع اصلی باز می گردد.
تائو پهناور است.
جهان پهناور است.
زمین پهناور است.
انسان پهناور است
این چهار قدرت بزرگ هستی است.
انسان از زمین پیروی می کند.
زمین از جهان پیروی می کند.
جهان از تائو پیروی می کند.
تائو از خود پیروی می کند.
 
 
 
سنگین ریشه ی سبک است.
ثبات منبع حرکت است.
فرزانه هر روز در سفر است.
بدون این که خانه اش را ترک کند،
هر چقدر مناظر مقابل ش باشکوه باشند
به آرامش او خدشه ای وارد نمی سازد،
اگر در وجودتان تزلزلی ایجاد شود،
ارتباط با ریشه ی خنود را از دست می دهید.
اگر اجازه دیهد ناآرامی به وجودتان رخنه کند،
ارتباط با اصل خود را از دست می دهید.
 
 
 
یک مسافر خوب هیچ نقشه ی از قبل طراحی شده ای ندارد
و برای رسیدن به مقصد خاصی سفر نمی کند.
یک هنرمند خوب به حسن شهود خود اجازه می دهد
تا او را به آنجا که می خواهد راهنمایی کند.
یک دانشمند خوب رها از نظریه های مختلف
ذهن خود را به روی آن چه وجود دارد باز می گذارد
فرزانه در دسترس همه ی مردم است.
و به هیچ کسی نه نمی گوید.
او آماده است تا از هر موقعیتی استفاده کند.
و هیچ چیز را به هدر نمی دهد.
این یعنی تجسم نور بودن.
انسان خوب کسی نیست جز آموزگاری برای انسان بد.
اگر این را درک نکنید؛ به حتم راه را گم می کنید؛
اگر چه بسیار باهوش باشید.
این راز بزرگ است.
 
 
 
نیروی مذکر را بشناسید
ولی ارتباط خود را با انرژی مونث از دست ندهید.
جهان را با آغوش باز بپذیرید.
اگر جهان را این گونه بپذیرید.
تائو هرگز شمار ار ترک نمی کند
و شما چون کودکی کووچک خواهید بود.
سفید را بشناسید
ولی سیاه را هم نادیده نگیرید.
الگویی برای جهانیان باشید
اگر الگویی برای همگان باشید،
تائو در وجودتان تقویت می شود
وچیزی وجود نخواهد داشت که از عهده اش برنیایید.
حالات شخصی خود را بشناسید.
و در عین حال از حالات اجتماعی غافل نشوید.
جهان را آن گونه که هست بپذیزید.
اگر جهان را بپذیرید،
تائو در وجودتان خواهد درخشید
وبه خود اولیه ی خویش با می گردید،
هستی از بیستی به وجود آمده است؛
همانند ظرفی چوبی که از قطعه ای چوب ساخته شده است
 
 
 
فرزانه ظرف چوبی را می شناسد
ولی در عین حال از قطعه اولیه چوب نیز غافل نیست،
به این ترتیب او می تواند همه چیز را به کار گیرد.
 
 
 
آیا می خواهید جهان را بهبود بخشید؟
فکرن می کنم چنین کاری عملی باشد.
جهان مقدس است،
نمی توان آن را بهبود بخشید.
اگر سعی در این کار داشته باشید.
آن را خراب خواهید کرد
اگر با ا همانند یک شیء برخورد کنید،
آن را از دست خواهید داد.
زمانی جلوتر از دیگران هستید،
زمانی عقب تر،
زمانی در حرکتید،
زمانی در حالت استراحت،
زمانی قوی و نیرومندید،
زمانی خسته و بی حال
زمانی از امنیت برخوردارید
و زمانی در خطرید.
فرزانه هر چیز را آن طور که هست می بیند،
بدون تلاش برای تسلط بر آن
او اجازه می دهد هر چیز سیر طبیعی اش را طی کند
و درمرکز دایره باقی می ماند.
 
+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 22 بهمن1385 و ساعت 11:13 بعد از ظهر |
اسکار وايلد نويسنده شهير آمريکا مي گويد:
بچه اي که مرده بدنيا مياد نشانه اينست خدا حس طنز دارد.
در نهايت مد چيست؟ شکلي از زشت بودن که آن قدرغير قابل تحمل است که بايد هرشش ماه آنرا عوض کنيم.
سخت کار کردن، پناهگاه آن‌هايي است که هيچ کار ديگري براي انجام دادن ندارند.
وجدان و نامردي در اصل يک چيز هستند.
فقط آدمهاي سطحي هستند که از روي ظاهر تشخيص نمي‌دهند.
مردها ازدواج مي کنند چون خسته اند، زنها ازدواج مي کنند چون کنجکاوند، هردوي آنها،تو ذوقشان ميخورد.
وقتي که يک نفر عاشق مي شود،شروع مي کند به گول زدن خودش و وقتي تمامش مي کند،دارد بقيه را گول مي زند.
آدم ها اسم اشتباه هاي بزرگشان را مي گذارند"تجربه"و بديگران بابتش فخر مي فروشند.
اساس خوشبيني، وحشت محض است.
زن ها عاشق نقص ما هستند، اگر به اندازه کافي از اين داشته باشيم، هرچيز ديگري را هم در ما مي‌بخشند، حتي هوش و زرنگي را.
توي اين دنيا دوتا تراژدي وجود دارد، يکي نرسيدن به چيزي که ميخواهيم، يکي رسيدن به آن
پيرها همه چيز را باور کرده اند، ميانسالها به همه چيز شک دارند، جوان ها همه چيز را ميدانند.
آرزوهاي دور و دراز، باعث شد" دمکراسي"بوجود بيايد،اما دموکراسي يعني چه؟ چماق کشيدن مردم روي مردم، به خاطرمردم.
"خودخواهي" اين نيست که يک نفر آن طور دلش ميخواد زندگي کند، اين است که توقع داشته باشد بقيه آنطور که او مي‌خواهد زندگي کننند.
آمريکا تنها کشوري است که مستقيم از بربريت به انحطاط رسيده،بدون يک دوره توقف و تمدن در وسط.
+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 22 بهمن1385 و ساعت 11:10 بعد از ظهر |
 
 ۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده
3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره
6- دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست
9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره
10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله
11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید
14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن
17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه
18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن
19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه
20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم
21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش
22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه , نه؟
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن واسه اين مطلب نظر ميزارن میزنن و فحش ميدن.
دختر خانم های محترم امیدوارم ناراحت نشده باشید . جدی نگیرید .هرکس ناراحت شد
+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 22 بهمن1385 و ساعت 10:45 بعد از ظهر |