تبليغاتX
**** فراموش شده****

فمنیسم

 





متأسفم. اما واقعيت همان چيزي نيست كه بايد باشد، همان چيزي كه گاهي خوش‌خيالانه در رويا تصور مي‌كنيم و همان چيزي كه عده‌اي سعي مي‌كنند به‌زور ـ و حتي اغلب نه با كرشمه(!) ـ به ما تحميل كنند.
زن‌ها، بخصوص آن‌ دسته از زن‌ها كه مي‌كوشند با تأكيد بر جنسيت متفاوتشان خود را موجوداتي لايق و برتر جا بزنند، راه به‌ جايي نمي‌برند. اكثر زن‌ها موجوداتي كم‌هوش، مبتذل، منفعت‌طلب و حقيرند. از بيان اين حقيقت متأسفم، اما تا كي بايد اين حرف‌هاي واقعي را در لعاب دروغين احترام به زنان و با تعارف‌هاي بيهوده نسبت به «خواهران و مادران»مان پنهان كنيم. اينها واقعياتي است كه مردها در خلوت به‌راحتي آن را بر زبان مي‌آورند. حتي روشنفكرترين مردها و كساني كه پز فمينيست بودن هم مي‌دهند، اگر پايش بيفتد ابايي از واگويي حقيقت ندارند. پس من چرا اين ‌كار را بكنم؟ آن هم اينجا. هرچند كه مي‌دانم براي پيشبرد كارها و برقراري ارتباطي مثمرثمر(!) اغلب مردها مجبور مي‌شوند چه ماسك پرلبخند و مضحكي به چهره بزنند؛ اما مگر اين همان كاري نيست كه زن‌ها هم مي‌كنند؟ تفاوتش اين است كه معمولاً مردها مي‌دانند چه مي‌كنند. ديگر به خودشان دروغ نمي‌گويند و وقتي از صحنه پايين آمدند ـ شما بگوييد وقتي خرشان از پل گذشت ـ ماسك را برمي‌دارند. اما زن‌ها چه؟ با همين ماسك به رختخواب مي‌روند. با همين دروغ‌ها مي‌روند و مي‌آيند و دنيا را تبديل به ‌جايي نفرين‌شده مي‌كنند.

متأسفم. راستش من هم خيلي دلم مي‌خواست يكي از آن مدافعان آتشين‌مزاجي باشم كه براي دفاع از حقوق زنان حاضر مي‌شوند همة حقوق طبيعي مردانه و همة حقايق را زير پا بگذارند. مي‌دانم كه چنين نمايش‌هايي در كوتاه‌مدت و در ظاهر قضيه چقدر به نفع يك مرد تمام مي‌شود.
راستش در دوره‌اي از زندگي‌ام خيلي تلاش كردم تا انساني به‌ظاهر آزاده باشم و به‌خاطر ارزش گذاشتن به جايگاه نيمة ديگر بشر از هر حقي بگذرم، اما همين‌ها باعث شد كه بيشتر به كنه وجود آن نيمه پي ببرم: خودخواه و بي‌رحم.
واقعاً چند زن سراغ داريد كه در برابر تواضع و انعطاف‌پذيري مردان قدرشناس باشند و حاضر باشند كمي در ترك‌تازي‌شان كوتاه بيايند؟ برعكس، اين زن‌ها هستند كه با باز شدن هر منفذي و گشايش هر دري سيلي از اميال فروخفته‌شان را آوار مي‌كنند و كسي را كه چنين اشتباهي كرده به چنان عقوبتي دچار مي‌كنند كه فكرش را هم نكرده باشد.

مردان زن‌ذليل آيا در بطن خود همان كساني نيستند كه نمي‌خواهند يا نمي‌توانند همان زنجيري را به زنان بزنند كه هميشة خدا بر دست و پايشان بوده است؟ اما در ازاي تولد اين آزادي چه سپاسي نصيبشان مي‌شود؟ هيچ. زنان دروغ مي‌گويند؛ زناني كه ادعا مي‌كنند حقوقشان در جامعة بشري پايمال مي‌شود و در پي احقاق آن‌اند؛ زناني كه در پي برابري و شرايط يكسان‌اند. كدام زن را ديده‌ايد كه اگر كمترين امكاني براي استفاده از امتيازات زنانه‌اش داشته باشد از آن چشم‌پوشي كند و به برابري بينديشد؟ زن‌ها هر جا كه مي‌توانند با خصوصيات و توانايي‌هايشان به هر چه كه حق دارند يا ندارند چنگ مي‌اندازند. آنها هميشه از زنانگي‌شان براي پيشبرد كارها استفاده مي‌كنند و انتظار دارند همين زنانگي‌اي كه اين‌طور چون ابزار پيشرفت به‌كار مي‌آيد و به وسط معركه آورده مي‌شود از سوي مردان كاملاً با احترام نگريسته شود. آن ‌وقت، وقتي كه فرياد «وا انصافا» و «وا برابريا(!)»ي زنان به هوا بلند مي‌شود دقيقاً همان وقتي است كه با لطايف‌الحيل و با به‌كارگيري رموز و برجستگي‌هاي زنانه نمي‌توان به اهداف مورد نظر رسيد. اينجاست كه زنان به‌ياد عدالت‌خواهي و برخورد متمدنانه مي‌افتند.

همة اين كلي‌گويي‌ها براي اين است كه وارد مصاديق نشوم. اميدوارم دوستاني كه از اين برملا كردن رنجيده‌خاطر شده‌اند انتظار نداشته باشند كه من براي اثبات اين مدعاها مستند ارائه كنم و دلايل عيني بياورم. بي‌فايده است. زندگي جلو چشم همة ماست و اينكه من با صد هزار مثال بگويم كه زنان چگونه فقط به دنبال بهره‌كشي از مردان و استفاده از موقعيت خودشان‌اند فقط آتش كينه‌تان را شعله‌ورتر مي‌كند. گفتن اينكه اين فمينيسم‌بازي تا چه حد كار لوس و بيهوده‌اي است و اينكه چطور تنها براي سوء‌استفاده به‌كار مي‌آيد چه فايده‌اي دارد؟ در پشت همة اين سروصداها، آيا فمينيست‌ها كساني نيستند كه فكر مي‌كنند براي درآوردن چشم حريف ناخن‌هايي به‌اندازة كافي تيز و بلند ندارند؟
فمينيست‌ها معمولاً ـ با عرض پوزش ـ زناني‌اند كه از جذابيت‌هاي زنانه كمتر بهره‌ برده‌اند، حيله‌گري‌هاي رايج در ميان زنان را چندان نياموخته‌اند، يا از نظر اجتماعي آن درجه از اهميت را نداشته‌اند كه بتوانند خود را به‌‌خوبي مطرح كنند و اين را يك شيوة مطرح شدن يافته‌اند. زنان زيبارو، مغرور، زناني كه به هر طريق توانسته‌اند گليمشان را از آب بكشند و زناني كه هميشه با فريبكاري، با نقش بازي كردن و با دلربايي توانسته‌اند به خواسته‌هايشان برسند چه نيازي مي‌بينند كه اين‌گونه تظاهر به مظلوميت كنند. آنها ـ كه بيشتر زنان جهان‌اند ـ براي دستيابي به خواسته‌هايشان روش‌هاي بهتري سراغ دارند يا از امكانات بهتري بهره مي‌برند. همين هم هست كه فمينيست‌ها اغلب زناني نازيبا، ازكارافتاده، خارج از فرم، مورد توجه واقع‌نشده و بي‌دست و پا هستند.

اين ادعاهاي آزادي‌خواهي و حق‌طلبي برايم كاملاً شناخته‌شده است و مي‌دانم كه تا چه حد رذيلانه‌ است. زنان بي‌شماري را مي‌شناسم كه در طول زندگي، براي رسيدن به راحتي بيشتر و زندگي آزادتر، از مردان خواسته‌اند تا محدوديت‌هاي كمتري بر آنها اعمال كنند؛ اما هميشه نتيجه همان بوده است. آنها به محض اينكه امكانش را پيدا كرده‌اند مردي را كه به آزادي‌شان احترام گذاشته خفه كرده‌اند! براي شادي و لذت بي‌حد و حصر زير همه‌چيز زده‌اند يا حتي چه‌بسا وضعيتي اسفناك‌تر و خفت‌بارتر برگزيده‌اند.
دست زنان برايم رو شده است. من كه خودم در قسمت عمده‌اي از زندگي تلاش كرده‌ام تا به عظمت اين وجود انساني احترام بگذارم و زنان را جز با لطافت، ظرافت، مناعت طبع، آرامش و بازيگوشي تعبير نكنم، به‌مرور دريافته‌ام كه همة اينها جز پوسته‌اي نيست و نبايد از اين حرف‌ها جز براي ايفاي همان نقش كذايي و رام كردن زنان سود جست.

زنان بسياري را ديده‌ام كه مدام شعارهاي دلفريب سر مي‌داده‌اند و حتي آزاد‌انديش‌ترين مردان را به لمپن بودن، امل بودن، ستمگر بودن و بي‌فرهنگ بودن متهم كرده‌اند؛ اما همين زنان وقتش كه برسد مي‌دانيد چه مي‌كنند، براي چند ريال بيشتر يا براي امتيازهاي مادي و رفاهي بسيار كوچك همة آن شعارها را فراموش مي‌كنند و به بي‌سوادترين و وحشي‌ترين مردان لبخند مي‌زنند!
عشق از نظر زنان لفظي پرمصرف و بي‌معناست. جز جايي كه به نفعشان باشد رُل عاشق را بازي نمي‌كنند، از اينكه بگويند در آتش عشق مي‌سوزند لذت مي‌برند و معمولاً از بازي كردن در چنين نقشي استقبال مي‌كنند، هر وقت هم گمان كنند كه اين كار برايشان منفعتي ندارد مثل آب خوردن به آن پايان مي‌دهند. مرد خوب يا بهتر است بگويم همسر يا همراه خوب از نظر يك زن يعني كسي كه بتوان در سايه‌اش پناه گرفت و بعد بي‌هيچ اعتراضي هر كار دل‌به‌خواهي را كرد.

متأسفم كه واقعيت بدين‌‌گونه است و كساني كه الان شمشيرهايشان را براي حمله كردن به من تيز مي‌كنند بايد بدانند كه من از قلب واقعيت هيچ نفعي نمي‌برم و چه بسيار دوست‌تر داشتم كه دنيا اين‌گونه كه مي‌بينيم نبود و همان‌طور بود كه دوستان ادعايش را دارند. برايم هيچ هم عجيب نيست كه مرا به داشتن عقدة حقارت يا حسرت يا حس انتقام‌جويي در اثر شكست‌هاي زندگي متهم كنند. اهميتي هم ندارد.
با سابقه‌اي كه برشمردم اينكه كسي با زنان محترمانه و انساني برخورد كرده باشد ولي هزينه‌هايش را پرداخت نكرده باشد عجيب است. حالا مي‌شود داد و فرياد دوباره‌اي راه انداخت و به‌خاطر اينكه مردي جرئت كرده به ساحت مقدس زنان توهين كند آسمان را به زمين دوخت. اما همة اينها هم كه بشود چه چيزي تغيير مي‌كند. زن‌ها همين‌اند كه بودند و هستند و خواهند بود.

ما خودمان را هم بكُشيم چيزي عوض نمي‌شود. هنوز هم همه‌شان دنبال مردي مي‌گردند كه راحت‌تر بتوانند سرش كلاه بگذارند. به‌راحتي به خود اجازه مي‌دهند شش نفر را توي آب‌نمك بخوابانند براي روز مبادا تا بهترينشان را انتخاب كنند. اگر از يارو واقعاً خوششان بيايد كه هيچي، ولي اگر چندان خوششان نيايد ـ كه معمولاً هم نمي‌آيد ـ چند وقتي با سياست گل و لبخند و عسل طرف را خام مي‌كنند تا همه‌چيز همان‌طور كه بايد پيش برود. آن‌وقت...
باور كنيد خيلي ترجيح مي‌دادم همة اين حرف‌ها ساختگي باشد كه فكر كنم اوضاع خيلي خوب است و جماعت نسوان همان‌طور كه براي خودشان تبليغ مي‌كنند حساس و احساساتي و عاطفي و مهربان و صبور و عميق و باهوش و همه‌چيزاند. اما اينها همه تبليغات است و واقعيت بسي دردناك.

فقط مي‌ماند اينكه متذكر شويم؛ البته هر قانون و هر قاعده‌اي استثناهايي هم دارد. بالاخره در ميان هرچند صد نفر يك آدم متفاوت هم ممكن است پيدا شود. ممكن است، ولي اين چيزي را تغيير نمي‌دهد. قاعده و قانون همان است كه گفتم. كمتر و بيشتر در همه ‌جاي دنيا همان است. فيلم‌هاي هندي و هاليوودي چيز ديگري مي‌گويند. سريال‌هاي آبكي چيز ديگري مي‌گويند. فمينيست‌ها و فعالان اجتماعي هم سعي مي‌كنند واقعيت را به شكل ديگري بزك كنند و به خورد افكار عمومي بدهند. اما همين است. كاري نمي‌شود كرد. كاش مي‌شد كه اين‌طور نباشد. كاش همة آن چيزهايي كه من فكر مي‌كردم از بيخ و بن اشتباه بود. اما دنيا را نمي‌شود زير فرش پنهان كرد. بي‌آنكه بخواهم مردها را تبرئه كنم بايد عرض كنم كه زن‌ها با عرض شرمندگي همان‌قدر خودشيفته، همان‌قدر بي‌رحم و همان‌قدر كوچك‌اند كه مي‌شود ديد.
متأسفم. نمي‌توانم از نقل اين كلام نيچه خودداري كنم، اگرچه آن را به‌تمامي باور ندارم؛ كلامي كه زيركانه آن را از زبان پيرزني به زرتشت بيان مي‌كند. نيچه يا همان پيرزنك مي‌گويد: «به‌سراغ زنان مي‌روي، تازيانه را فراموش مكن.»
و من همچنان متأسفم.

با تشکر از آرام و با احترام به همه ی عقاید

دوستان عزیز هرکس در این مورد نظری دارد آن رابرای م میل کند

 

 

 

+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 2:4 بعد از ظهر |