تبليغاتX
**** فراموش شده****
 
انواع بوق ها :
 
کاربرد
معني
نوع بوق
احوالپرسي با راننده آشنا
سام عليک
يه بوق کوچولو
احوالپرسي با راننده آشنا
به .... خيلي مخلصيم
دو بوق
احوالپرسي با راننده آشنا
کجايي بي وفا؟
سه بوق
ويژه مسافر کشي
کجا؟
569 بوق
صدا زدن خانم براي رفتن به مهماني
بدو بيا دير شد
بوق بدون وقفه به مدت نيمساعت
جلوي مراکز درماني و بيمارستان ها
سلام
بوق بدون وقفه معمولي
هنگام مشاهده ماشين عروس حتي خالي
معلوم است
بوق با ملودي يا آهنگ عروسي
نشانه ذوق سرشار راننده
ندارد
نصب بوق قطارروي پيکان
نشانه بزرگواري موتور سوار
ندارد
نصب بوق کاميون روي موتور سيکلت
ويژه رانندگاني که عشق پليس بازي دارند
ب بو ... بي بو
نصب آژير به جاي بوق
ويژه روستاييان عزيزي که سالهاست از روستا دور مانده اند و دچار دلتنگي اند
قو قولي قو قو
نصب صداي خروس به جاي بوق
 
+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 27 فروردین1385 و ساعت 6:3 بعد از ظهر |
لاك پشت هم لاك پشت هاي قديم


يكي بود يكي نبود،غير از خدا هيچ كس نبود.
اي برادران و خواهران بد نديده،ناقلان اخبار و غلاغان
صابون دزد مردم آزار چنين حكايت كرده اند كه در ولايت
غربت،يك لاك پشتي زندگي مي كرد كه از قضاي روزگار با دو
تا مرغابي دوست شده بود.
فصل پاييز كه رسيد،دو تا مرغابي زير پاي لاك پشت نشستند
كه الا و بلا بايد با ما بيايي برويم در ولايت جابلقا كه
الان گرم است.لاك پشت زبان بسته هم خام شد و قبول كرد.
مرغابي ها يك تكه چوب آوردند و دو طرفش را به نوك خود
گرفتند و به لاك پشت هم گفتند وسط چوب را به دهان
بگيرد.مرغابي ها شروع به پرواز كردند ولاك پشت هم چوب به
دهان همراه آنان شد.
وسط هوا و زمين بودند كه لاك پشت خوش خوشانش شد وخواست
بگويد((آخ جون!))...ولي هيچي نگفت.چون ميدانست كه اگر
دهان باز كند،كارش ساخته است،و از آن بالا، مي افتد
پايين.اين شد كه وقتي ديد هيچي نميتواند بگويد،فقط
چشمهايش از خوشحالي گرد شد.
مرغابي ها يك دفعه زير چشمي نگاهشان افتاد به لاك
پشت.ديدند كه از طرفي چشمهايش از خوشحالي گرد شده و از
طرف ديگر،دست وپايش را از ترس توي لاكش قايم كرده.از
مشاهده اين وضعيت خنده شان گرفت و آن قدر خنديدند كه به
قاه قاه افتادند و دهن شان باز شد و لاك پشت زبان بسته
با چوب توي دهانش از آن بالا پرت شد پايين.
لاك پشت كه قبلا داستان آن يكي لاك پشت خدا بيامرز را
شنيده بود و يك چتر نجاتي محض احتياط همراهش برداشته
بود،دكمه چتر را زد و چتر،باز شد ولاك پشت به خير و خوشي
به زمين رسيد ولي از بد روزگار جايي فرود آمد كه دو تا
برادر يقه همديگر را گرفته بودند و داشتند به زبان خوش
با هم بحث سياسي مي كردند.
اين دو برادر وقتي لاك پشت را ديدند ،نگاهي به هم كردند
ودست از يقه يكديگر كشيدند.برادر اولي گفت:نگاه كن
برادر،بيا ببينيم اين ديگر كيست.چون با چتر فرود
آمده،غلط نكنم بايد جاسوس اجنبي باشد.برادر دومي
گفت:جاسوس اجنبي كجا بود؟نميبيني چوب همراهش داره؟به
گمانم آمده براي دعوا تا بحث ما را در خصوص جامعه مدني
به هم بزند.
خلاصه براي رفع ابهام آمدند سر وقت لاك پشت زبان بسته از
همه جا بي خبر.
گفتند:آهاي عمو!سه تا سؤال از تو ميكنيم.اگر درست جواب
دادي كه دادي والا خونت گردن خودت.لاك پشت كه چترش را
جمع كرده بود و زده بود زير بغلش،ديد چاره اي جز جواب
دادن ندارد.گردنش را كج كرد و آهي كشيد و گفت:بپرسيد.
گفتند:اول بگو ببينيم،چپي بهتر است يا راستي؟لاك پشت
گفت:فرقي نميكنند.هر دوتاشان با هم آدم را ميبرند آن
بالا بالا ها،بعد هم اگر بخواهندبخندند،آدم را از همان
بالا مي اندازند پايين.
دو برادر به هم نگاه كردند وگفتند:شگفتا!اين لاك پشت
براي خودش عجب لاك پشت فراجناحي معقولي است.دوباره
گفتند:خوب،حالا سؤال دوم.بگو بدانيم وضع مواضعت چطور
است؟گفت:قرص و قايم است.اگر باور نميكنيد خودتان بياييد
دست بزنيد.
دو برادر دستي به زير و بالاي لاك پشت كشيدند وچشم شان
از تعجب گرد شد وبه هم گفتند ماشالا چه مواضع قرص و
قايمي دارد.
بعد گفتند:خوب حالا سؤال سوم.اين سؤال در گوشي است.گوش
ات را بياور جلو.لاك پشت گوشش را برد جلو.دو برادر در
گوشش گفتند:((...............))لاك پشت هم در گوششان
گفت:((...................))
{در اصل افسانه هم بعلت در گوشي بودن و تاپ سكرت بودن
سؤال و جواب ،چند جمله اي درج نشده است.}
آن دو برادر به لاك پشت گفتند:اي بزرگوار بيا و بشو
سخنگوي جناح ما.مي شوي؟
لاك پشت سرش را كرد توي لاكش وگفت:لاك پشت رفته گل
بچينه!
برادر ها بعد از سه بار پرسيدن،از لاك پشت جواب بعله
گرفتند وآن روز لاك پشت شد سخنگوي آنها.

ما از اين داستان نتيجه ميگيريم كه لاك پشت هم لاك پشت
هاي قديم.!

+ نوشته شده توسط صلاح در دوشنبه 21 فروردین1385 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |
زندگی زیباست دوست من
اگر باور نمی کنی , لحظه ای را تصور کن که
آدامست می پرد توی گلویت , نفست می گیرد و صورتت سیاه می شود
 و حس می کنی الان است که بمیری
داغ میشوی و همه جای تنت را عرق سردی می پوشاند
دستت را به هر چیز که نزدیکت باشد چنگ میزنی و چشمانت از حدقه می زند بیرون
 آنوقت کسی می زند به پشت ,  "  گرومب "
 و همان تکه کوچک آدامس از حلقومت می پرد بیرون
و بعد ,
با تمامی وجودت نفسی عمیق میکشی
و اگر ذره ای احساس داشته باشی حس می کنی که
 زندگی چقدر زیباست ...

عشق زیباست دوست من
وقتی خسته از کار می آیی خانه
همسرت , یک لیوان چای داغ برایت میریزد
و یک لیوان هم برای خودش
 چای را که می خواهی بخوری , قند پیدا نمی کنی برای خوردن
 و همسرت , با دست جلوی دهانش را میگیرد و می گوید : وای , قند نداریم ...
 و تو می خندی و می گویی :
- چای تلخش خوشمزه تره
 و وقتی هر دو چای تلخ می خورید و تو با صدای بلند می خندی , همسرت انگشتش را می گذارد روی لبت و می گوید :
 ... - هیس ، دخترمون تازه خوابیده
 
تنهایی زیباست دوست من
مثل همان لحظه ای که توی اتاقت تنها نشسته ای , و آدامست را باد می کنی
 آنقدر که اندازه یک بادکنک می شود
و بعد می ترکد و می چسبد به تمام صورت
 و تو خنده ات میگیرد
 و آهسته لایه های نازک آدامس را از روی پوست صورتت , بر می داری ...

 مرگ زیباست دوست من
 لحظه ای را تصور کن که نشسته ای روی صندلی
 دستهایت را چین و چروک و غبار گذشت زمان پوشانده است
 و قلبت ,
خسته از تپیدن , سرش درد می کند
صدای خنده چند کودک از حیاط خانه به گوش می رسد
و تو با چشم های بسته , خواب روزهای جوانی ات را می بینی
 خواب می بینی دوباره جوان شده ای
و این بار جوانی ات با گذشته هم فرق می کند
 هر قدمت , مثل پریدنی می ماند بلند و سبک
چند قدم می دوی و بعد ,
 شناور و سبکبال , روی ابرها غلت می زنی
دیگر نقرس و دیسک کمر و تنگی شریان , اذیتت نمی کند
 و چشم هایت هم خوب , همه چیز را درک می کند
 تولدت مبارک ...
 
+ نوشته شده توسط صلاح در دوشنبه 21 فروردین1385 و ساعت 1:28 بعد از ظهر |
خانومها در 18 سالگي مثل توپ فوتبالند؛ 22 نفر دنبالشونن، در 28 سالگي مثل توپ هندبالند؛ 10 نفر دنبالشونن، در 38 سالگي مثل توپ گلفند؛ 1 نفر دنبالشونه ، در48 سالگي مثل توپ پينگ پنگ اند؛ دونفر ميخوان از خودشون دورشون کنن، در 58 سالگي مثل توپ جنگي اند همه ازشون فرار ميکنن
+ نوشته شده توسط صلاح در پنجشنبه 17 فروردین1385 و ساعت 4:52 بعد از ظهر |
از گورخري پرسيدم
از گورخري پرسيدم: ?تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد
تو خوبي فقط عادت‌هاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌كني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت مي‌شي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‌اي و بعضي روزها خوشحالي؟
لباس‌هات تميزن فقط پيراهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت

نتيجه اخلاقي: ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره راه‌راه‌هاشون چيزي نمي‌پرسم
+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 12 فروردین1385 و ساعت 7:36 بعد از ظهر |
 ۱۸ دليل محكم براي اينكه به مرد
 بودن خود افتخار كنيد!
1-     هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود
2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است
3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.
28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن
 خود افتخار كنيد:
 
1-     نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2-    هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و
 هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3-   تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و
 ابروي شما را ستوده اند.
4-   مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا
 بخريد.
5-    به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6-    عمرتان بسيار طولاني است.
7-   آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8-   هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9-   هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10-   بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز
 كرده و كركري مي خوانيد.
11-    ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12-  عشق و هنر ابداع شماست.
13-  هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14-  از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!
  15- بهشت زير پاي شماست.
16-  اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري
 قضيه حل است.
17-  هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد
 يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18-  هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.
19-  به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.
20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.
21-  مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه
 مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور
 بگيرند.
22-   مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از
شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.
23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه
 شما يك خانم هستيد!.
24-   حق تقدم با شماست.
25-  مرد از دامن شما به معراج مي رود.
26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.
27-  نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.
28-ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.
... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود
 افتخار كنيد
+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 12 فروردین1385 و ساعت 6:53 بعد از ظهر |