تبليغاتX
**** فراموش شده****
 
زن و مرد از دیدگاه علم شیمی
 
زن از دید علم شیمی:
این عنصر کمتر در طبیعت به صورت آزاد یافت میشود و بیشتر به صورت یک ترکیب یا ماده ای چون انیدرید تبلور و سولفات خودبینی در منازل یافت میگردد.
طرز تهیه:
برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس ونیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و بعد از مدتی گاز سولفور عشوه متصاعد میشود.در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند.
البته از زبان چرب و نرم هم میتوان به صورت کاتالیزور استفاده کرد.
خواص شیمیایی:
بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات کرم بودر و سولفات...دارند که بعد از ترکیب شدن با این مواد نسبتاً قابل تحمل میشوند.بعضی از انواع این عنصر با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهرآزاری شدیدی دارند.
خواص فیزیکی:
از جنس بسیار حساس میباشد و به سرعت تحت تآثیر محیط و احساسات قرار میگیرد.اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام هوو به آن اضافه کنیم فوراً ذوب شده و به صورت اشک روان میگردد و اصلاً میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آنچنان با این عنصر ترکیب میشود که جدا شدنی نیست!
 
مرد از دیدگاه علم شیمی:
این عنصر اکثراً در طبیعت به صورت آزاد و علاف یافت میشود.ارزان بودن این عنصر به درصد فراوانی آن برمیگردد.این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده ای چون سولفید حسادت و سولفات رو (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن قزوین)در خیابان یافت میگردد.این عنصر به علت واکنش زیاد همواره باید زیر نظر نگهداری شود.
طرز تهیه:
براب تهیه این عنصر باید واکنشهاب شیمیایی عجیب و غریبی را متحمل شد.ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ بای قزوین حل کرده و بعد از مدتی گاز ادعا و سولفور     قپٌی از آن متصاعد میشود.در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره خیطی باقی می ماند.البته از ملاقه و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد.
خواص شیمیایی:
بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن نباتی و گریس دارند.نوع دیگری از این عنصر به علت اندکی ته چهره وآب اکسیژنه ارتباط محکمی با خورده شیشه دارد و دارای خاصیت موزی گری و همسرآزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل زیرزمین قرار داد و با استات قابلمه و چکش مخلوط نمود.
 
   
نکته کنکوری:
در صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل ملاقه و وردنه میتوان از حرارت 1500 درجه جیغ فرابنفش برای ذوب این عنصر استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش درآمده و دارای قابلیت مفتول شدن هم میباشد.نکته دیگر اینکه برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولقات روی در این عنصر میتوان تا سه بار آن را با کابل برق 100 ولت الکترولیز نمود.
 

نکته صد در صد کنکوری:
به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن،عنصر مرد مجدداً به صورت هویج رسوب میکند و از آن بخر عشق و عاشقی متصاید میشود که البته به محض یک برخورد موَثر دیگر با عنصر زن به سرعت با آن هم الکترون شده وقضیه یار و...به صورتO2
از آن آزاد میشود.
منبع:انجمن شیمیدانهای رنج کشیده!!! 
+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 29 بهمن1384 و ساعت 8:40 بعد از ظهر |

طرز تهيه عنصر شوهر مرغوب

 

براي تهيه اين عنصر ، در ابتدا ي کار بايد سيليکات جهيزيه را با نيترات ارث بابا مخلوط کرده ، پس از مدتي متصاعد مي شود  براي     مرغوبيت بيشتر اين عنصر مي توان از زبان چرب و نرم هم به عنوان کاتاليزور استفاده کرد .

اين عنصر در طبيعت  به صورت آزاد يافت مي شود که با استفاده از ابزار خاصي بايد آن را به سرعت ذخيره کرد . به خصوص که اين عنصر نسبت به عنصر مکمل خود حدود يک ميليون واحد کاهش مقدار دارد .

خواص فيزيکي : جنس آن بسيار سخت است که البته مي توان آن را

 باکمي سولفور زرنگي نرم کرد. زيرا به سرعت در برابر ابراز احساسات واکنش نشان مي دهد .

قابل ذکر است نوع خوش ترکيب آن در طبيعت کمتر يافت مي شود خواص شيميايي : بعضي از اين عناصر با خورده شيشه همراه بوده و ناخالصي دارند ، براي خالص شد نشان کافي ست آنها را در يک سيستم سر بسته به نام اتاق قرار دهيد .بدين خاطر که اين عناصر قابليت مفلوک شدن دارند  ( چکش خوراند ) از ابزاري نظير تبر استفاده کرده و آزمايش را انجام دهيد در اثر اين واکنش گاز فرياد و امواج غلط کردم متساعد مي شود سپس اين عنصر به صورت رسوب در گوشه ي اتاق ته  نشين مي شود که اين رسوب نسبت به عنصر اصلي از مرغوبيت بيشتري برخوردار است

+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 29 بهمن1384 و ساعت 8:36 بعد از ظهر |
 
 
دروغهای رایج آقایون به خانمها در 10 نکته که جالب است
 

 دروغ شماره 1
 متاسفم
چنانچه همسر شما خواسته باشد از يـک مـوقـعيـت خطرناک و يا بگو مـگوي بيخ دار نجات پيدا کند اين جمله ساده خيلي مفيد خواهد بــود. با اين جـملـه خـيـلي ساده     مي توان اخم يک زن را به لبخند تبـديـل کرد. کـافـي است به شما بگويد که متاسف است و قول مي دهد عوض شود تا همه چيز با خوبـي و خـوشي، لااقل بـراي هـمان لحظه، تمام شود
 
دروغ شماره 2
 عاشق معاشرت با مادرت هستم
بعضي اوقات کليد ورود به قلب يک زن، خانواده او مي بـاشد. مـمـکن يک مرد حتي از خانواده همسرش متنفر باشد ولي بديل عشق به همسر و  حفـظ رابـطه اش ايـنطور وانمود مي کند که نهار خوردن با مادر همسرش برايش خيلي لذت بخش است. تاريخ نشان داده که کمتر مردي علاقه واقعي به خانواده همسرش بـخصوص مادر همسرش دارد
 

دروغ شماره 3
 از خريد کردن با تو لذت مي برم
اگر بعد از يک روز طولاني، سر زدن بـه مغازه هاي متـعدد، پوشيدن لباسهاي گوناگون و چانه زدن ها و ساعتها معطلي، به صورت نيمه افروخـته همسرتان بنگريد حتما" اين جمله زيبا را از او خواهيد شنيد ولي صداي فشرده شدن دندانهاي او نيز در اين هنگام قابل تامل است
 
 

 دروغ شماره 4
 من چيزي ندارم که بخوام از تو پنهان کنم
برخي اوقات از همسرتان گله ميکنيد که چرا با من حرف نميـزني و چـرا سکوت ميکني  و اين فکر به ذهن شما خطور ميکند که او چيزي را مخفي ميکند. معمولا آقايان مسائل کاري و مشکلات روزانه خود را دوسـت نـدارند در خـانه بازگـو کنـنـد تا موجـب نـگراني و ناراحتي شما شود. بنابراين بيشتر با او صحبت کنـيد تا او از افکار و مشـغله روزانه رها شود
 
 
 دروغ شماره 5
 من به زنهاي ديگه فکر نمي کنم
اين هم يکي از انـکـارهـاي احساس برانگيز مردان مي باشـد. همسرتان دوست ندارد شما را اذيت کنـد پـس راه حــلي جـز ايــن نيـست کـه  بـگويد  (به دروغ يا واقعا" )  جز شـمـا هـرگـز هيــچ زنــي تــوي فـکرش نــبــوده. اگر همسـرتان بگـويـد "هيــچ زنــي به زيبايي تو تا بحال نديده ام" برايتان بسيار گـوارا خواهد بود. الـبـته آقايان بايد بدانند که هيچگاه اين دروغ را قبل از دروغ شماره 7 بيان نکنند
 
 
 

 دروغ شماره 6
  من عاشق دست پخت تو ام
از آنجاييکه بعضي از خانمها حتي پختن نيـمرو را بـدون کـتاب آشـپزي بلد نـيـستند و همسر آنها اغلب با  غذاهاي سوخته سر و کله مي زنند و از طرفـي مرتـب سخن از هنرهاي آموخته از مادرشان بميان مي آورند ، اين دروغ تنها راه حل تصور مي شود. همسر شما اين دروغ را مي گويد چون پيش خودش مي گويد: " حداقل خودش برام غذا پخته "
 
 

دروغ شماره 7
  تو منو ياد جنيفر لوپز مي ندازي
 نهايت تعريف همسرتان از شما اين دروغ بسيار بزرگ ميباشد. مقايسه شما با يکي از زيباترين ستارهاي سينما مي تواند اعتماد به نفس شما را بالاببرد. اگر شما واقعا" به اين زيبايي هستيد بايد به همسرتان تبريک گفت.
همه زنها زيبا هستند اما نبايد نعنا داقش را زياد کرد چون ممکن است بيشتر ضرر برساند تا استفاده
 
 
 

 دروغ شماره 8
 دربارش بعدا" صحبت مي کنيم
اين عبارت کوتاه همسر شما را از يک بگو مگو و يا جر و بحث احتمالي خلاص مي کند. در بـسـيـاري از مـوارد هـمسـرتان نـميـخواهد در مـوردش بـعدا" صـحـبـت کنـد  او هــرگز نميخواهد. اين جمله باعث خواهد شد بخاطر مسائل کوچـک و بـي اهـميـت مجادلـه و نزاع صورت نگيرد.
آقايان بايد بدانند که گرچه اين يک ابزار قوي و کارآمد بحساب مي آيد ولي زياد استفاده کردن از آن باعث برملا شدن موضوع و لو رفتن قضيه خواهد شد.
 

 دروغ شماره 9
 من از ديدن زنهاي زيبا توي فيلم  لذت نمي برم
ديدن زنهاي زيبا و هوس انگيز در فيلمها از جمله مواردي است که کمتر مردي مي تواند لذت ديدنش را حاشا کند. اين دروغ  باعث مي شود که احساس کـنـيد همسرتان فقط شما را لايق تحسين مي انگارد و ديگران در نظر او بي اهميت جلوه مي کنند
 
 
 
دروغ شماره 10
 اصلا چاق نيستي
حتما براي شما خيلي پيـش آمـده که قبل از رفتن به ميهماني  بـعد از ساعـتـها از اتاق خواب بيرون مي آيـيـد و از  همسـرتان سـوال مي کنيد: " تـوي ايـن لبـاس چـاق به نظر نـميـام؟ " بـهتـرين جـواب: " نـه اصـلا"، برعکس خيلي هم خوشـگل شـدي" ايـن تـنـهـا پاسخي است که آقايان مي توانند جان سالم بـدر بـبرند. آنها از دادن پاسخهاي متفرقه خود داري مينمايند چون ممکن است در اتاق با شدت بسته شده و به سر و صورتشان صدمه وارد شود.
 
در ایمیل بعد 10 دروغ خانومها رو میفرستم
آقایون منتظر بمونین
 
 
موفق باشید
+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 29 بهمن1384 و ساعت 8:27 بعد از ظهر |
ازتون خواهش مي کنم که خيلي به خودتون فشار نيارين!!چون من هيچ گونه خسارتي(اعم از مادي يا معنوي)را به عهده نميگيرم.ه
                                                     علت ديوانگي!ه
پزشک قانوني به تيمارستان دولتي سر کشي ميکرد.مردي را ميان ديوانگان ديد که به نظر خيلي با هوش مي رسيد.ه
پيش او رفت وپرسيد که:ه
_شما را به چه علت به تيمارستان آوردن؟ه
مرد در جواب گفت که:ه
_آقاي دکتر بنده با خانمي ازدواج کردم که دختر هجده ساله اي داشت. يک روز پدرم عاشق اين دختر شد و با اون ازدواج کرد!ه
و از آنروز زن من مادر زن پدر شوهرش شد.چندي بعد دختر زن بنده_که زن پدرم بود_پسري به دنيا آورد.اين پسر برادر من شد زيرا پسر پدرم بود.ه
اما در همان حال نوه زنم و ازاين قرار نوه بنده هم مي شد.و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم.ه
چندي بعد هم زن بندي پسري به دنيا آورد!!!ه
و از آن روز به بعد زن پدرم , خواهر نا تني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد , در صورتي که پسرم برادر مادر بزرگ خود وضمنا نوه او بود.ه
از طرفي چون مادر فعلي من , يعني دختر زنم!خواهر پسرم ميشود , بنده ظاهرا ظاهرا خواهر زاده پسرم شدم , ضمنا من پدر مادرم و پدر بزرگ خودم هستم , پس پدرم تيز هم برادر و هم نوه من است.ه
آقاي دکتر اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد قطعا کارتان به تيمارستان مي کشيد!!!!!!!!!ه
اميدوارم که سرتون گيج نرفته باشه!!!!ه
+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 29 بهمن1384 و ساعت 7:53 بعد از ظهر |
سلام ، خدايي اگه دروغ ميگم بگيد دروغ ميگي:
 
       مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
      زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!
 
 
      مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.
 
      زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!
 
      مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
 
      زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!
 
 
      مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
 
      زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!
 
      مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
 
      زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!
 
 
      از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
 
      ولي زن همچنان مشغول خريد بود!
  1. دخترا مثل راديو هستن هر چي بخوان ميگن ،هر چي ميگي نمي شنون.
 2. دخترا مثل ليمو ترشن ،اول شيرينن بعد تلخ ميشن.
3. دخترا مثل كنتر برقن ، هر چند گاهي سنشون صفر ميشه.
4. دخترا مثل فلز يابن ،هر وقت از بغل طلا فروشي رد ميشن عكس العمل نشون ميدن.
 
+ نوشته شده توسط صلاح در دوشنبه 17 بهمن1384 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |
 
جادوی زن ! 


غروب یکی از روزهای سال 1882 بود .  پل ره (
Paul
Ree )  فیلسوف معروف پروسی که در رم اقامت داشت در منزل پیرزنی که معمولا منزلش مکانی برای تجمع فیلسوفان و روشنفکران بود دعوت شده بود . درجمع اون شب یک دختر جوان و زیبای بیست و یک ساله به نام لو فون سالومه ( Lou von Salome) که برای تعطیلات با مادرش از روسیه به رم اومده بود نظر فیلسوف رو به خودش جلب کرد. ره خودش رو معرفی که و هر رو سرگرم بحث و گفتگو در مورد خدا و اخلاقیات شدن . ایده های دختر شباهت عجیبی به ایده های ره داشت . دختر با حرارت بسیار راجه به عقایدش صحبت می کرد و در عین حال چشمانش برق خاصی از شیطنت و دلربایی داشت که ره رو دچار سردرگمی میکرد . بعد از اون شب، فیلسوف و دختر چند بار دیگه هم با هم دیدار کردن و در مورد مسایل مختلف به بحث و گفتگو پرداختن. لو می دونست که پل ره دوست صمیمیه فردریک نیچه فیلسوفه معروفه که اون هم در ایتالیا به سر می برد و به پل پیشنهاد کرد که په خوبه اگر اونها بتونن سه تایی با هم سفر یا حتی زندگی کنن و گروهی سه نفره از روشنفکران رو تشکیل بدن. ره خیلی زود با نیچه تماس گرفت و پیشنهاد دختر رو با او در میان گذاشت و با این کار هم خواست دختر رو خوشحال کنه و تحته تاثیر قرار بده و هم نظر نیچه رو در مورد عقاید دختر بدونه. نیچه با سرعت خودش رو به رم رسوند .
با ورود نیچه همه چیز عوض شد . نیچه که همه ی عمرش آدم منزوی ای بود با دیدن دختر دل به او باخت و سعی کرد دختر رو از چنگه ره در بیاره. ره وقتی که دید خبری از مباحث فلسفیه سه نفره نیست و نیچه و دختر اکثر وقتشون رو با هم و بدون حضور او می گذرونن خیلی ناراحت شد و حسادت همه ی وجودش رو گرفت . هرچی باشه این ره بود که دختر رو کشف کرده بود و دختر ماله او بود و حالا نیچه داشت سعی می کنه دختر رو از چنگه ره در بیاره . ره حاضر نبود این دختر را با کسی تقسیم کنه حتی اگر این فرد دوست خوبش نیچه باشه .
از طرفی مادر دختر آماده بود که او رو به روسیه برگردنه . ولی دختر دلش می خواست هنوز در اروپا بمونه . ره پیشنهاد کرد که دختر با او به آلمان سفر کنه و با مادر ره ملاقات کنه . از این طریق مادر ره می تونه مراقبت و سرپرستیه دختر رو مادامی که در اروپاست به عهده بگیره . ره می دونست که مادرش چندان هم قیم خوبی نخواهد بود و او می تونه از این طریق دختر رو به چنگ بیاره . مادر دختر با این پیشنهاد موافقت کرد . اما نیچه به این راحتی ها هم دست بردار نبود . و او هم در سفر به پروسیا به جمع اونها پیوست .
در طول سفر یک بار لو و نیچه با هم به یک پیاده روی طولانی رفتن و هنگامی که برگشتن، ره احساس کرد که بین اونها یک اتفاقی باید افتاده باشه و با هم رابطه ای داشتن . خون ره به جوش اومد . دختر داشت از چنگ او می رفت. اما سر انجام سفر اونها به آخر رسید . مادر دختر به روسیه برگشت ، نیچه به اقامتگاه تابستانیش در تاتنبرگ برگشت و ره و دختر بالاخره تنها شدن . این وضع متاسفانه چندان دوام نیاورد و نیچه دختر را به اقامتگاهش دعوت کرد و او هم پذیرفت . ره دوباره دختر از دست داد و در غیبت دختر خون خونش رو می خورد و به شدت عصبانی بود . حالا بیشتر از هر وقت دیگه ای دختر رو می خواست . نیچه به لو پیشنهاده ازدواج داد و دختر نپذیرفت و قلب نیچه رو شکست و به برلین برگشت . ( نیچه  کتاب " چنین گفت زرتشت " رو تحت تاثیر روابط و گفتگوهاش با این دختر نوشته! ) وقتی لو از سفر برگشت ره شروع به بد گویی راجع به نیچه و فلسفش کرد و او را متهم کرد که هیچ قصدی جز تصاحب دختر نداره . اما دختر طرف نیچه رو گرفت و به دفاع از نیچه پرداخت . ره از همه جا نا امید شده بود و همه چیز رو تمام شده فرض کرده بود که یک اتفاق بسیار عجیب افتاد . دختر به او گفت که تصمیم گرفته با او زندگی کنه و فقط و فقط با او .
ره بالاخره به چیزی که می خواست دست پیدا کرد ، یا لااقل فکر کرد که دست پیدا کرده . اون ها با هم آپارتمانی در برلین اجاره کردند و زندگی مشترک رو آغاز کردن . مدت زمانی بیشتر نگذشته بود که ره دریافت که دور و اطراف دختر مملو از مرد های جوانیست که او رو ستایش می کنن . لو محبوبه دله همه ی روشنفکران برلین شده بود و او رو "علیاحضرت" صدا می کردن . ره باز هم باید برای مورد توجه دختر قرار گرفتن با دیگران رقابت می کرد . کار به جایی رسید که ره دیگه نتونست این وضع رو تحمل کنه و دختر رو ترک کرد . و چند سال بعد خودکشی کرد !
در سال 1931، لو با زیگموند فروید آشنا شد و از فروید خواست که او را به جمع علاقه مندان به روان پژوهی خودش راه بده . فروید با این که می دونست لو چیزی از روانشناسی نمی دونه این پیشنهاد رو پذیرفت و او رو به جمع شاگردان خاص خود راه داد . اندک زمانی نگذشته بود که یکی از بهترین شاگردانه فروید به نامه ویکتور تاوسک که 11 سال از لو جوانتر بودعاشق اون شد . در این بین فروید هم دچار یک عشقه افلاطونی به این دختر شده بود و هر وقت که لو در یکی از کلاس ها غیبت می کرد فروید به شدت افسرده می شد و برای او نامه های احوال پرسی و گل و هدیه می فرستاد . حالا یکی از بهترین شاگردهاش که برایششش فروید مثل پسر خودش بود عاشق این دختر شده بود و فروید به شدت احساس حسادت می کرد . فروید حاضر نبود کس دیگه ای توجه دختر رو به خودش جلب کنه. خوشبختانه دختر بعد از چندی ویکتور تاوسک رو ترک گفت و رابطه او و فروید بسیار قوی تر شد و تا هنگامه مرگش در ساله 1937 ادامه داشت .
این رو هم براتون بگم که این وسط خیلی کسای دیگه ای هم عاشق این دختر شدن و به او پیشنهاد ازدواج دادن و او دست رد به سینه ی همه ی اون ها زد . از بین اون ها به کشیش جوانی به نامه هنریک ژیلوت می شه اشاره کرد که صد ها دختر عاشق سینه چاک زیبایی و اخلاق او بودن و فقط به خاطر دیدنه او به کلیسا می رفتن . و خیلی کسای دیگه مثله ریلکه شاعر معروف .
این داستان طولانی واقعه ای مستند بود و داستان یا تخیلات نگارنده نبود . خیلی نکته ها درش نهفته است و خیلی میشه ازش درس گرفت.

درس اول: دختر ها موجودات قدرت مندی هست . مهم نیست که شما چقدر تحصیل کرده اید یا چقدر دانش دارید، اگر ندونید چه جوری با یه دختر باید رفتار کنید، دختره می تونه یک لقمه ی خامتون کنه. ببینید چه جوری یه دختر این همه آدم هایی رو که خودشون همه رو سر کار می گذاشتن مثله نیچه و فروید رو سره کار گذاشته.

درس دو: فکر می کنید راز موفقیت این دختر در تسخیر قلب این همه آدم مشهور که خودشون کلی طرفدار داشتن چی بوده؟ خوشگلی و یا هوشیش؟

صد در صد این دختر در زمانه خودش بسیار خوشکل و با هوش بوده ولی واقعا فکر می کنید دیگه هیچ دختره خوشکلی اون اطراف وجود نداشته؟! خیر . بزرگترین راز موفقیت این دختر این بوده که می دونسته چه جوره کاری کنه که در آنه واحد تعداد زیادی طرفدار داشته باشه. این بزرگترین درسیه که میشه از این داستان گرفت. آدم ها معمولا به طرف کسایی جذب می شن که دیگران به اونها علاقه دارن. ممکنه خودشون هیچ دلیل خاصی برای این علاقه نداشته باشن ولی همین که می بینن دیگران به یکی علاقه مندند، ناخودآگاه به طرفه اون ها جذب میشن. این ذات آدمه که این طور باشه. شما ممکنه هیچ کدوم از فیلم های کرک داگلاس (پدر مایکل داگلاس) رو تا حالا ندیده باشید ولی جون می بینید کلی آدمه دیگه مثلا پدر مادرتون و پدربزرگ و ... دوسش دارن شما هم بی اختیار بهش علاقه مند میشید .
سعی کنید از این خاصیت آدما به نفع خودتون استفاده کنید . در داستانه بالا ببینید دختره چه جوری برای علاقه مند تر کردن ره به خودش پای نیپه رو وسط می کشه. شما هم یاد بگیرین نشون بدید که همیشه خیلی ها هستن که به شما علاقه دارن . یا لا اقل کسای دیگه ای هم هستن که به شما علاقه دارن .
از هرچیزی که دارید استفاده کنید ، اگر زیبایید از زیبایی تون ، با مزه اید از با نمکی تون . بالاخره در وجود همه ی ما چیزی هست که برای بعضی افراد جذاب باشه . یک استراتژیه خوب برای بدست آوردن کسی که می خواید اینه که غیر مستقیم وارد بشید و بهش نشون بدید که دیگران به شما علاقه مندند . هیچ کس ادمی رو که بقیه دوست ندارن دوست نداره. ولی به محضه این که آدما می فهمن کسی محبوبه دیگرانه سعی می کنن اونو از چنگ بقیه در بیارن یا لا اقل قسمتی از توجه اون رو به خودشون اختصاص بدن .
براتون یک مثاله عملی می زنم : فرض کنید توی کلاستون دختری هست که خیلی ازش خوشتون میاد . احتیاجی نیست که ریسک کنید و مستقیم سراغش برید . به جاش می تونید با دخترهای دیگه ای که می دونید به شما علاقه دارن یا می تونید علاقه مندشون کنید گرم بگیرید. با اون ها خوش و بش کنید و از خودتون یک شخصیت جذاب ارایه بدید که همه از حضورتون لذت می برن. حتی می تونید دختری رو که دوست دارید عملا وارد دایره توجهتون نکنید تا بیشتر تحیریک بشه و به فکر بیفته که چرا شما به اون محل نمی دید و دلش بخواد اون هم مورد توجه شما قرار بگیره و قسمتی از توجه شما رو به خودش بدست بیاره. و بعد کم کم شما می تونید این افتخار رو به او هم بدید که بهش محل بدید .

نتیجه ی  نهایی پایانی فینالی :
یادتون باشه محبوبه قلب تعداده زیادی آدم بشید ، روز به روز به طرفداراتون اضافه میشه . اگه  هیچ کسی بهتون علاقه و توجه نداشته باشه، هیچ کس جدیدی هم سراغتون نخواهد اومد . این ذات آدمیزاده، به نفع خودتون ازش استفاده کنید .
 
 
 
برگرفته و ترجمه  شده از داستان زندگی  بانو  Lou von
+ نوشته شده توسط صلاح در سه شنبه 11 بهمن1384 و ساعت 6:20 بعد از ظهر |
 
 
۱۲دلیل محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید.
1- نام گلهای زیبا را بر روی شما می گذارند.
2- هنگامی که رنگ پریده یا بیمارید،با کمی وسایل آرایش می توانید خود را زیباتر کنید و هیچ کس هم از شما ایراد نمی گیرد.
3-نمام شاعران در وصف شما هزاران شعر گفته و شما را ستوده اند.
4-مجبور نیستید که سر کار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبیا بخرید.
5-به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت لازم باشد گریه می کنید و غم وغصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.
6-عمرتان بسیار طولانی است.
7-آن قدر حرف برای گفتن دارید که کم نمی آورید.
8-همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کمتر گرفتار رفیق ناباب می شوید.
9-شوق و هنر ابداع شماست.
10-همیشه جوان تر از سنتان می مانید،هیچ کس نمی داند چند ساله اید.
11-از9سالگی عاقل می شوید و مردها حالا،حالاها باید بدوند تا به پای شما برسند.
12-بهشت زیر پای شماست
 
+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت 2:58 بعد از ظهر |
 Taranehha® Group
 
عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زد
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت كند)
 
ي.
عشق از ديد دختر حاج آقا: آه ... خداي من يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه من عاشق بشم.
(جمله عاشقانه: ندارد)
 
عشق از ديد يه رياضي دان: عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول.
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوست دارم)
 
عشق از ديد بقال سر كوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسه ما گرفت.
(جمله عاشقانه:سكينه شام چي داريم...)
 
عشق از ديد اصغر كاردي(در زندان): مرامتو عشقه، عشقي.
(جمله عاشقانه: چاقو خوردتيم لوتي...)
 
عشق از ديد يه دختر مديوم كلاس و كمي بي غم: آه عزيزم كاش الان پيشم بودي بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتم رو شونه هات......
(جمله عاشقانه: دوست دارم عزيزم...)
 
عشق از ديد مادر بزرگم: اين حرفاي بد و نزن، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم است......
(جمله عاشقانه: بريم خواستگاري...)
 
عشق از ديد.......(خودتون الان ميفهميد از ديد كي): عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه عمل كردن دماغمو نمي پردازي........، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد، دوست سالي واسش يه ماتيز (به قول بعضي ها دوو منگل) گرفته تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري.
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام و...راستي دوستت هم دارم)
 
عشق از ديد كسي كه بار اوله كه عاشق ميشه: عزيزم باور كن بدون تو حتي يه لحظه هم نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه دنيا هستي...
(جمله عاشقانه: فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم)
 
عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست: عزيزم خيلي دوست دارم، باور كن به خاطر تو شب ها با پاي برهنه ميخوابم.
(جمله عاشقانه: آه عزيزم ديرم شده بايد برم)
 
عشق از ديد يك راننده: راديات (رادياتور) عشق من از برايت جوش آمده، باور نداري بر آمپرم بنگر (با لهجه شوفري بخونيد)
(جمله عاشقانه: عيزم دوست دارم...بو بو بوغ)
 
عشق از ديد بعضي ها: آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم.....
(جمله عاشقانه: يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم)
 
عشق از ديد اراذل و اوباش: عشق مشغ سيخي چند، برو بچه سوسول دلت خوشه.
 
عشق از ديد يك مهندس الكترونيك: عشق همان دوست داشتن است وقتي در Av open loop ضرب ميشود، البته دراين ناحيه انسان به صورت غير خطي عمل ميكند.
(جمله عاشقانه: عزيزم تو منو در وسط منحني مشخصه باياس كردي)
 
عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه.....حالا بگو ببينم پدرش چيكاره است؟
(جمله عاشقانه: برو با دختر حاج آقا ازدواج كن)
 
عشق از ديد احمدك: عشق تنها هدف آفرينش هستي است، زيرا انسان تنها موجودي است كه عاشق ميشود.
(جمله عاشقانه:......................)
 
عشق از ديد يك هنرمند: عشق يعني تبلور احساسات پاك انسان به سبك پست مدرنيسم.
(جمله عاشقانه: عزيزم صداي تو همچون گام سل مينور برايم آرامش بخش است)
 
عشق از ديد مادرها: وا مگه تو امسال كنكور نداري، عشق واسه بعد...مگه تو امسال فلان نداري، عشق واسه بعد...مگه تو امسال کنکور نداري عشق واسه بعد...
(جمله عاشقانه: جملات عاشقانه اي هنوز بيان نشده )
 
عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده: عشق يعني كشك.
(جمله عاشقانه: برو كشكتو بساب)
+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت 2:57 بعد از ظهر |

سلام   نکاتی چند در مورد چگونگی رفتار خانم ها با همسران عزیزشان  :

 

1-وقتی که شوهرتان از سر کار می آید با ابروهای گره کرده و لب های ورچیده و صورتی بر افروخته به استقبالش بروید و تا می توانید به او چشم غره بروید( و به اصطلاح گربه را همان دم در خفه کنید)

 

2-اگر همسرتان کمی دیر آمده تا میتوانید سرش غر بزنید و فریاد کنان قبل از اینکه لباس هایش را عوض کند بازخواستش کنید حتی اگر لازم شد از لوازم جانبی هم استفاده کنید(مثل ملاقه و دمپایی و ...)این کار لازم است تا همسرشما سریع به حرف بیاید.

خلاصه به هر طریقی میتوانید احساس خود را از ورود شوهر به منزل ابراز کنید و دق دلی خود را خالی کنید.

 

3-اگر همسرتان از سر کار آمده و خیلی گرسنه است و مانند نوکرها به شما دستور میدهد که سریع میز را بچینید میز را حداکثر 20 تا 30 دقیقه بعد بچینید و یا برای اینکه حالش بیشتر جا بیاید غذایش را پر از فلفل قرمز بکنید.

 

4- ودر موقع صرف غذا تا میتوانید از بچه ها گله و شکایت کنید یا از کارهای روزمره شکوه کنیدو یا در خواست پول و سایر توقعات که کاملا" حق شماست را از او بکنید .      ( و خلاصه نگذارید که بفهمد چی کوفت میکند. )

 

5-اگر همسرتان سرش درد میکند و حوصله حرف زدن با شما را ندارد بچه ها را با اسباب بازی های پر سر و صدایشان به نزدیک او بیاوریدو یا صدای تلوزیون یا ضبط رل تا جایی که میتوانید بلند کنید.

 

6-اگر همسرتان سکوت میکند و به فکر فرو میرود به او این اجازه را ندهید چون او کلا" چنین حقی ندارد که تا وقتی شما هستید به چیز دیگری فکر کندپس تا میتوانید فکرش را به هم بزنید و نگذارید با تنهاییش حال کند و در ضمن باز هم میتوانید از لوازم جانبی مثلا" یک لیوان آب یخ یا ترکاندن یک بادکنک و ... استفاده کنید.

 

7-اگر شوهرتان خواسته های شما را برآورده نمیکند تا میتوانید پیش او از مردهای دیگر به خصوص همکار مردتان تعریف و تمجید کنید و انها را نزد وی ستایش کنید و دائم خطاها یا مشکلاتش را به رخش بکشید. (تا کمی به خود بیاید )

 

8-وقتی سر موضوعی از دست شوهرتان کاملا" عصبانی و رنجیده خاطر هستید تا میتوانید سرد و بی اعتنا با او رفتار کنید و یا به او بی احترامی کنید تنهایی غذا بخورید  او را نزد دیگران تحقیر کیند و به خواسته هایش ترتیب اثر ندهید به حسودان و معاندان میدان دهید تا از او انتقاد کنند و با کوچکترین چیزی جنجال به پا کنید.( تا حساب کار دستش بیاید)

 

در آخر : حواستان به حساسیت های شوهرتان باشد

            شکم مرد دروازه قلب اوست!!!! (کمی سیاست بد نیست)

 

قابل توجه اقایان لطفا" بعد از اینکه بد و بیراه ها را نثار اینجانب فرمودید و یک لیوان شربت آلبالو رویش میل فرمودید منتظر نکاتی که بعدن برای شما اقایان محترم میفرستم باشید.

 

 

+ نوشته شده توسط صلاح در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت 2:38 بعد از ظهر |