تبليغاتX
**** فراموش شده****
اگر زنها بر دنيا حكومت مي كردند!

ü   مردها به پر خوابي معروف مي شدند.

ü   زنهاي كمتري رژيم مي گرفتند، چون استاندارد وزن ايده آل آنها
از 40 كيلو بالا تر مي رفت.

ü   خريد به عنوان يكي از حركات آيروبيك در نظر گرفته مي شد.

ü   مردها منشي روساي زن مي شدند.

ü   دستمزد مردها در ازاي هر يك دلاري كه زنها بدست مي آورند،70 سنت بود.

ü   در حاليكه زن مشغول تماشاي تلويزيون بود،مرد خانه برايش نوشيدني و
آب ميوه مي آورد.

ü   مردها عباراتي چون(( متاسفم، دوستت دارم، اصلا چاق به نظر نمي رسي))
را ياد مي گرفتند.

ü   مردها را بنا به وضع ظاهرشان، و زنها را بر اساس عملكردشان مورد
قضاوت قرار مي دادند.

ü   مردها از صبح تا شب در اين فكر بودند كه زنها در چه فكرند!

ü   مردها همان قدر كه به كار خود اهميت مي دادند، استحكام روابط
خانوادگي و خويشاوندي خود را نيز مهم مي شمردند.

ü    برنامه (( خبر ورزشي )) در تلويزيون بيشتر از يك دقيقه نبود.

ü    مردهاي چاق دائما نگران اضافه وزن خود بودند.

ü    پس از تولد كودك، به مردها شش هفته مرخصي براي مراقبت
از فرزند تعلق مي گرفت.

+ نوشته شده توسط صلاح در جمعه 29 مهر1384 و ساعت 7:55 بعد از ظهر |

«گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدمهاي ترا......... چشم تو زينت تاريكي نيست .... پلكها را بتكان ... كفش به پا كن و بيا !

» در انتهاي جاده دست پرالتهاب من چشم به راه دست مهربان تست و چشم در چشم شيشه اي تو دوخته ام . گرامي ترين مهر .. ملايمترين لبخند و نرمترين نگاه من ارزاني تو باد ! .... « پس از سفرهاي بسيار و عبور از فراز و فرود امواج اين درياي طوفان خيز بر آنم كه در كنار تو لنگر افكنم ، بادبان برچينم ،‌پارو وانهم ،‌سكان رها كنم ، آغوشت را بازيابم ،‌استواري امن زمين را زير پاي خويش ! .... در افق نقطه هاي سياه كوچكي مي رقصند و زميني كه بر آن ايستاده ام ديگر باره آرام يافته است ..... بر آنچه دلخواه من است حمله نمي برم ! ... خود را به تمامي بر آن مي افكنم ! اگر بر آنم كه تا ديگر بار بر پاي بتوانم خاست راهي به جز اينم نيست ! .... » جاده خود التهاب است ... شب است و ستاره و زمزمه سكوت و لبخند ... چشمهاي من و نگاه تو در نسيم رهاست ... دلم با جاده مي رود ... دلم با جاده مي آيد و من جاده را بسيار دوست مي دارم ..... و ماني ترين اميد با من همراه است .....

+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 24 مهر1384 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |