آزاد زندگی کنید تا همه آزاد باشیم
|
سلام به همه ی دوستان
آزاد زندگی کنید تا همه آزاد باشیم + نوشته شده توسط صلاح در دوشنبه 10 تیر1387 و ساعت
9:25 بعد از ظهر |
يه شب مهتاب ماه میآد تو خواب
منو میبره کوچه به کوچه باغ انگوری باغ آلوچه، دره به دره صحرا به صحرا، اون جا که شبا پشت بيشهها يه پری میآد ترسون و لرزون پاشو میذاره تو آب چشمه شونهمیکنه موی پريشون... يه شب مهتاب ماه میآد تو خواب منو میبره ته اون دره اونجا که شبا يکه و تنها تکدرخت بيد شاد و پراميد میکنه به ناز دسشو دراز که يه ستاره بچکه مث يه چيکه بارون به جای ميوهش سر يه شاخهش بشه آويزون... يه شب مهتاب ماه میآد تو خواب منو میبره از توی زندون مث شبپره با خودش بيرون، میبره اونجا که شب سيا تا دم سحر شهيدای شهر با فانوس خون جار میکشن تو خيابونا سر ميدونا: عمو يادگار! مرد کينهدار! مستی يا هشيار خوابی يا بيدار؟ * مست ايم و هشيار، شهيدای شهر! خواب ايم و بيدار، شهيدای شهر! آخرش يه شب ماه میآد بيرون، از سر اون کوه بالای دره روی اين ميدون رد میشه خندون... يه شب ماه میآد يه شب ماه میآد ...
+ نوشته شده توسط صلاح در پنجشنبه 15 فروردین1387 و ساعت
5:2 قبل از ظهر |
یکی دیوانه ای آتش بر افروخت
در آن هنگامه جان خویش را سوخت همه خکسترش را باد می برد وجودش را جهان از یاد می برد تو همچون آتشی ای عشق جانسوز من آن دیوانه مرد آتش افروز من آن دیوانه آتش پرستم در این آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق برخیزد ز جانم خوشم با این چنین دیوانگی ها که می خندم به آن فرزانگی به غیر از مردن و از یاد رفتن غباری گشتن و بر باد رفتن در این عالم سرانجامی نداریم چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم لهیبی همچو آه تیره روزان بساز ای عشق و جانم را بسوزان بیا آتش بزن خکسترم کن مسم در بوته هستیی زرم کن "فریدون مشیری" + نوشته شده توسط صلاح در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت
4:58 قبل از ظهر |
خطوط را رها خواهم کرد ... وقتی كه اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
+ نوشته شده توسط صلاح در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت
1:26 قبل از ظهر |
به نقل از یک دوست :
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شــــــد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد گلويم سوتکي باشـــــد در دست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يک روز پي در پي دم گرم خودش را درگلــــــــــويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد و بدين سان دائم بشــکند سکوت مرگ بارم را + نوشته شده توسط صلاح در جمعه 12 بهمن1386 و ساعت
4:8 قبل از ظهر |
|
|